۰۱ فروردین ۱۳۹۰

امریکا را چګونه یافتم





بعد از یک سال و نیم انتظارموفق به دریافت ویزه برای برنامه تبادل فرهنگی بازدیدکنندگان بین المللی وزارت خارجه ایالات متحده امریکا شدم.ساعت سه بعد از ظهر بود که خانه را به قصد میدان هوایی کابل ترک کردم. ترس داشتم مثل سفر منگولیا دچار تبعیض و توهین در قسمت تفتیش میدان هوایی کابل نشویم ولی این بار اتفاقا چنین نبود و آن سربازان جای شان را به مامورین دریشی آبی های داده بودند که با لبان متبسم و خندان و حرفه ای مسافرین را کمک میکردند.

وقتی به میدان هوایی کابل رسیدم ، بیشتر مسافران که خارجی ها و امریکایی ها بودند در قطار منتظر بودند تا از تلاشی بگذرند و زود تر با طیاره نسبتا پاک شرکت صافی بسوی دوبی حرکت کند. حین سوار شدن "ملک ستیز" کارشناس مسایل امور بین المللی که در انستتیوت بین المللی حقوق بشر دانمارک، فهیم دشتی ژورنالیست که با پکولش در قطار خود نمایی میکرد و چند تن از دانشجویان رشته حقوق را دیدم که همه تقریبا به مسیر های متفاوتی میرفتند،را دیدم.

اتفاقا چوکی ملک ستیزکنارم بود. برای بکس دستی اش بالای سرم جای نمانده بود، کمپیوترش را بیرون کشید و با انگلیسی گفت: "ببخشید آقا این کمپیوتر را میشود در چوکی کنار تان بگذارید." در تمام سفر هایم وقتی پایم به میدان هوایی کابل میرسد همه با من انگلیسی صحبت میکنند. نمیدانم قواره من شهروند هزاره چقدر غیر افغانی مینماید که همیشه سو تفاهم میشود و تا پاسپورتم را ندیده اند، نمی شناسند که افغانستانی ام یا نه.

حدود 06:30 طیاره ما به سمت دوبی حرکت کردیم و وقتی با ملک ستیز صحبت را شروع کرد خیلی معذرت خواست از اینکه مرا با غیر افغان اشتباه گرفته بود. خودم را معرفی کردم و گفتم برای چی مقصدی به امریکا میروم.

ملک ستیز حدود ده سال در ماسکو بوده و ماستری اش را در رشته روابط بین الملل از دانشگاهی دردنمارک گرفته است. چهار طفل دارد و حدود 20 سال به گفته خودش است که دور از افغانستان در کوپنهاگن مرکز دنمارک زندگی میکنند. آدم زرنگ و با سوادی است. گاهگاهی در تحلیل ها و گفتمان های رسانه ها و بعضی برنامه های مدنی یا در تلویزیون های افغانستان میدیدمش. با هم از وضعیت جامعه مدنی افغانستان و برداشت و ذهنیت غربی ها به ویژه امریکایی ها را نسبت به افغانستان که خیلی منفی است، صحبت کردیم. او از وضعیت موجود مثل دیگر افغان های مکتب رفته و نسبتا روشنفکر ناراضی است و اداره موجود را فاسد میداند که تا حدی زیادی گفته هایش را تصدیق میکنم.

باهم به یک نتیجه کلی رسیدیم که با توجه به تبلیغات غول های رسانه ای چون سی ان ان و بی بی سی که ذهنیت جوامع غربی را نسبت به افغانستان تغییر داده است ، نکات مثبت و واقعیت ها ، چالش ها و راه حل های مشخص جامعه مدنی و نهادینه شدن دموکراسی واقعی در افغانستان را در این برنامه برجسته بسازم.

شاید او خیلی دقیق میگوید بیشتر ما افغان ها خیلی حرف یاد داریم و خیلی هم کلی گویی میکنیم و فکر میکنیم که غربی ها با این اطلاعات کم عمق و سطحی ما قناعت میکنند و مشکل کمک ها و تطبیق استراتیژی ها بصورت نادرست حل میشود. برنامه که من در آن شرکت میکنم بیشتر آشنایی با جامعه و سیستم دولت داری در امریکا است و نقش رسانه های اجتماعی را درتوسعه جامعه مدنی بررسی میکنند. سعی خواهم کرد از تقسیم اوقات خیلی جالب و اهداف و کشور های شرکت کننده در این برنامه 21 روزه را برای شما در فرصت ها و نوشته های بعدی بیان کنم.

حدود 10:00 شب دوبی رسیدیم و تا ساعت 10:30 که شرکت هوایی یونایتد ایرلاین که به مقصد واشنگتن پرواز میکرد، سری به کمره فروشی ها و کمپیوتر فروشی های دوبی زدم. پول نقدم کم بود ونتوانستم یک کمره زیبا وحرفه ای بخرم.راستی یادم رفت در همین فرصت آصف فولادی رییس اکو توریزم بامیان را دیدم که یک لشکر را علاقمندان و مامورین توریزم بامیان را که به یک کارگاه آموزشی به نیپال برده بود، برگشته بودند. خواستم همرایش بیشتر در این مورد صحبت کنم ولی طیاره ما پرواز میکرد و مجبور شدم وی را در قهوه خانه گوشه ترمینال تنها بگذارم.

طیاره ما حدود 15 ساعت پرواز خسته کن اش را بالاخره ساعت هفت صبح درمیدان هوایی واشنگتن ختم نمود و با معلومات و رهنمود هایی که گرفته بودم زود از تلاشی و تفتیش امریکایی گذشتم و حال این گپ ها را از میدان هوایی واشنگتن مینویسم. ساعت 12:30 ظهر به وقت واشنگتن به سمت نیویارک که سه روز آنجا خواهیم بود، پرواز میکنم.

چارج کمپییوترم آخرین نفس های خود را میکشد و در اولین فرصت از این مردم و این سرزمین عجیب و حیرت انگیز یا بهشت دنیای امروز خواهم نوشت.

تا نوشته ی دیگر ،پدرورد.

میدان هوایی واشنگتن – 09:30

۳ نظر:

حسرت گفت...

خوش بگذرد دوست عزیز
سفرنامه ی زیبایی است، ادامه بده.

احمد رضا زاهدی گفت...

سلام آقای انتظار،
امیدوارم که سفرتان تا به آخر پر از اتفاقات شیرین باشه، منتظر نوشته های بعدی شما هستم.
به مسائل سیاسی اجتماعی اش کاری ندارم ولی آمریکا برای ما مثل بهشت دست نیافتنی میمونه که حوری هایش همون کارمندهای گوگل و فیس بوک و ... هستند D:
اگر پایتان به آن شرکتهای عظیم رسید امیدوارم که با جزئیات بیشتری اینجا بنویسید.
شب خوش

عوض گفت...

سلام
"گاف چگونه" از فرهنگ زور آسیب دیده است استاد عزیز