۰۶ بهمن ۱۳۸۷

جعفر جان ، امسال سال الهه نیست




"الهه سرور"


جعفر جان عطایی گفته بود که نسل نو هزاره متفاوت است و پر از استعداد و سرشار از امید ، اما در چهارمین سال برنامه "ستاره افغان" ، پر بیننده ترین برنامه تلویزیون خصوصی "طلوع" در قسمت "الهه هزاره" دیدیم که "واقعیت" آنچنانی که چعفر جان عطایی تیوریسن و سلطان نقد های عمیق و مدیر وبلاک پر خواننده فرزند آهن میگوید،نیست.
کسی را ندیدیم که هزاره باشد و از سروده های با احساس الهه هزاره احساس هزاره بودن کند،صدای الهه هیچ هزاره و انسان مدنی عدالت خواه و متمدن شکل را به هیجان نیاورد.همه الهه را دیدیم که خوب میسراید اما به خود نبالیدیم و به عنوان یک سیاسر هزاره و محصل ، آواز خوان آفرینش نگفتیم و رای ندادیم تا در میان هفت انسان نر دیگر که شاید حد اقل بهتر از وی نمیسراییدند ، کمی بیشتر مقاومت کند و به خلاقیت و استعداد یک زن ایمان بیاورد و به این وطنک علاقمند شود.


سیاسری از نسل نو هزاره بنام الهه سرور- دختری بیست ساله که آوازش در اولین شنود خبر از تولد یک ستاره می داد با قد بلند، چهره ی زیبای هزارگی و اعتماد به نفس نمایان به آوازش برجستگی خاص می داد و این همه از او تصویری پرجذبه می ساخت در جایگاه هشتم متوقف شد و نتوانست حد اقل مثل ستاره های مرد و مرد سالار جامعه ما برای این رقابت که سخت قومی شده است ، بایستد.


سال اول "شکیب همدرد" هزاره ی بود که به مقام اولی رسید ، سال دوم "عالم هنر دوست" پنجمین قرعه را بنام هزاره ها ثبت کرد و سال گذشته "حمید سخی زاده" در جایگاه دوم را برای هزاره ها اشغال نمود اما بر عکس امسال که برنامه موفق و جوان پسند تلویزیون طلوع کاندید یک جایزه بین المللی نیز شده است و شاید بیشتر مردم دنیا نیز به تماشای آن بنشینند، الهه سرور اولین دختر موفق ، با استعداد و دانشمند موسیقی و نخستین دختر هزاره که توانسته بود ، نظر داوران خیلی های دیگر ار جلب کند، در جایگاه هشتم بطور عجیب و باور نکردنی ای متوقف کرد و برایش با ناباوری و بطور دردناکی گوشزد کرد که جایگاه تاریخی و اجتماعی او یکرنگ و بسیط دیروز است و نوگرایی و سنت شکنی تار و پود این جامعه ی هزاره دستمال های علم رنگارنگ پسران فاضل درهم تنیده است و خانم ها و مردان این قوم گوسفندی هنوز از جبران صندوق نذورات پروژه پسران فاضل فارغ نشده و کمر راست نکرده اند که حد اقل هفته پنج افغانی خرج کنند و برای این دختر هزاره از طریق تلفن های همراه شان رای دهند.شاید قیمتش هزار بار کمتر از گوسفندان و گاو ها و پول هایی بود که به جیب پسران فاضل ریخته اند و همین اکنون میریزند.


بلی جعفر جان !
اما امسال من مثل سه سال گذشته در دفتر نتوانستم ژست آزاد اندیشی زنان هزاره و مردان هزاره ها را به رخ دیگران و انتحاریون بکشم. میخندیدند که ما امسال نتوانستیم یک دختر هزاره را که تا همان مقام هشتم نیز با توانایی خودش آمده بود ، حمایت کنیم.


خودش در عقب ستیژ با گریه میگفت که آیا این دختر ( دختر فارغ مکتب موسیقی ) نمیتواند حد اقل یک کمی یا یک ذره ای خوبتر از لیمه سحر برنده مقام سوم سال سوم ستاره افغان از که فقط خودش میدانست چه میخواند ، بخواند.


این سکوت جامعه افغانی پس از طالبان را که یک تعداد نکتایی پوشش ژست های دموکراتیک و آزاد اندیشی میکردند ، نتوانستم درک کنم. نتوانستم بفهمم که الهه سرور هزاره چه چیزی کمتر از لیمه سحر پشتون داشت که افغانستانی ها برایش رای ندادند؟ اگر این دختر خوب نمیخواند ، پس معیار انتخاب و رای به لیمه سحر چه بود که تا سرحد سومین مقام اسبش را پیش تاخت و مغرور به کندهار بازگشت و فخر فروخت ولی الهه گریان و نا امید به جامعه هزاره ظاهرا دموکراتیکتر خودش برگشت تا دستمالی به علم پسران فاضل ببندد تا شاید از ثواب آن مقام خوبتر هشتمین ستاره افغان نصیبش گردد.


الهه جان تنها صداست که میماند. دل به مقام برنامه های تلویزیون طلوع مبند. این جامعه باید به دستان و صدای گرم جذاب شما تغییر کند . ما باید از اوبامای سیاه بیاموزیم و تغییر کنیم و به آن ایمان داشته باشیم.زیرا ما میتوانیم .


شب است داد بزن بانو ، سکوت سرد سترون چیست؟
صدا صداست که میماند ، دلیل حنجره بستن چیست ؟
چند مطلب جالب دیگر در این باره :

۲۳ دی ۱۳۸۷

قصه استحمار هزاره ها در هفت تصویر

یک: در صف های طولانی از صبح خیلی زود قبل از چای ساعت ها کنار سرک خاک آلود انتظار میکشی.

دو: ساعت ده صبح میشود و هنوز تو و هم سرنوشتان گوسفندی ات در هوای سرد برای رسیدن به علم امام پای میزنید.


سه:حالا دیگر تو و هم سرنوشتانت در میان میله های زمین های غصبی پسران فاضل گیر مانده اید و باید جیب های خود را بخارانید. چاره هم ندارید زیرا فرار از این میله های تحمیق و استحمار کاریست محال.


چهار: این آدم دستمال ها و چادر های را که مردم با خون دل میخرند و به علم ( بیرق) می بندند.بالای تان میفروشند. میدانید چه میگویند ؟" این دستمال ها فروشی نیست.اما اگر نذر به صندوق های پسران فاضل ریختید ، آنگاه یک عدد دستمال یا چادر مردم را نصیب میشوید."



پنج: حال تو و همه آدم هایی که در صف ایستاده اید پول های نان شب و سوخت زمستان تان را میریزید و یک دستمال نصیب میشوید. حوصله داشته باشید هنوز به علم مبارک امام نرسیده اید. تا رسیدن به آن باید از "دام های" پسران فاضل بگذرید.



شش: یک قدم مانده به امام باید چهره" سید فاضل" را نیز بوسه زنید و زیارت کنید.این آخرین و مهم ترین مرحله این نمایشگاه است.در صورت زیارت نکردن این تصویر به علم مبارک امام حسین "ع" نخواهید رسید و مراد بدست نخواهد آمد.






هفت: بالاخره به علم مبارک اما رسیدی. علم را زیارت میکنی. یک فرق حالا بین تو و پسران فاضل وجود دارد که جیب تو خالی و فامیلت گرسنه است و پسران فاضل مست و خندان با جیب های پر به تو و امثال من تو میخندد.


نوت: به علاقمندان و عاشقان تاکید میشود حتما از این نمایشگاه تجارتی استحمار و تحمییق دیدار بعمل آورند. زیرا تاریخ تکرار میشود.

چند مطلب جالب دیگر در این باره :

تحمیق هزاره‌ها از طریق مذهب
در عاشورای امسال پسر سید فاضل با یک بیرق، میلیون ها پول به جیب زد!

۰۸ دی ۱۳۸۷

مست هر روزم زعطر دود و دریایت کابل !

اگرگاهی گذر تان به دریای پایتخت ما افتاد ، سعی کنید عکس تان را حتما در آب ببینید.


هر روزکه از خانه بیرون میشوی تا به مقصدت از این دود ها تنفس میکنی آنگاه مست و خماربه خانه ات برمیگردی و چند روز بعد نفس تنگی پیدا میکنی.نزد داکتر میروی ، دوا میدهد ، خوب میشوی و باز چند نفس راحت آمیخته با این دود میکشی. باز مست میشوی و باز نفست تنگتر از گذشته میشود. باز به داکتر میروی و باز نفست تنگ میشود وبالاخره نفست تمام میشوند و چند آدم دیگر نیز باید این دود های مست کننده را تنفس کنند تا تو را مشایعت کنند و مست شوند.

۲۴ آذر ۱۳۸۷

محمد علی یتیم ، گرسنه و بیکار برای شکم های بزرگ رای میدهد


دو روز پیش از عید برای خریدن بوت رفتم و ظهر برای نان چاشت داخل هوتل غرب واقع میدان شهید مزاری شدم. در کنارم پسرکی نیز مشغولی نان خوردن بود. گرچه نانش را تمام کرده بود اما به نظر میرسید که سیر نکرده است.مقداری دیگری نان برایش فرمایش دادم اول با غرور مردانه عجیبی مقاومت کرد اما بالاخره با اصرار من قبول کرد.وقتی نانش را تمام کرد و چند پیاله چای را با مزه خاصی که حکایت از تشنگی اش میکرد ، تمام کرد سر قصه را باز کردم.

او خودش را محمد علی باشنده ولسوالی پنجاب ولایت بامیان معرفی کرد که فقط 13 سال دارد و صنف هفت مکتب و اول نمره نیز بوده است و حالا در یک خانه در آخر دشت برچی زندگی میکنند و دو خواهر بزرگتر و کوچکتر از خود دارد. مادر پیرش نیز پشم میریسد و پدرش پنج سال بخاطر درد کمر و استخوان بخاطر اقتصاد ضعیف و نبود مراکز صحی فوت نموده است.

اینجا که رسید کمی مکث کرد و دو قطره اشکی از چشمان معصوم و مردانه اش بیرون غلطیدند. گفت چند روز است که تمام آخر برچی الی پل سوخته و کوته سنگی را طی میکنم اما کسی برایم کار نمی دهد. امروز رفتم دکان قصابی که برایم کار دهد اما او کمی گوشتی برایم داد و برای یک تکه فروش که نوشتن نمی دانست خطی نوشتم یک لباس دوخته شده برای عیدم داد اما رنگش سفید است و ممکن است زود چرک شود و نتواند بشویدش.

گفت آمدم این هوتل که اگر به شاگرد ضرورت داشته باشند ام یک کسی به هوتلی پنجاه افغانی داد تا نان چاشت بخورم .میخواستم آن پنجاه افغانی را 5 نان ببرم اما هوتلی گفت که اگر آن پول را نان نخورم برایم نمی دهد و حالا اینجا قابلی میخورم اما هر لحظه تار های پشم ریسی و چرخش سنگ های آن و چشمان منتظر خواهرانم لقمه ها را نمی گذارند از گلویم پایین روند. تعجب میکنم که یک پسر 13 ساله از میان کوه های بلند بابا و سرزمین بودا چنین عمیق فکر میکند.

به طرف تندیس رهبرشهید اشاره میکنم که آیا وی را میشناسد. با تلخی میخندد و میگوید که با رفتتنش یتیم شده ایم. سعی میکند از من در آن چند لحظه چیز هایی را یاد بگیرد و میگوید برای یافتن کار برای آدمی به سن او به چگونه جا ها باید رفت و چطور مردم را قناعت دهد که وی واقعا نیاز به کار دارد تا صد تا دو صد افغانی مزد دهد.

بعد چشمانش تلویزیون عربی الجزیزه میافتد که اطفال عرب را در حال مکتب رفتن نشان میدهد میگوید کجاست میگویم مصر . میگوید که می خواهد که انجینیر شود و آیا چطور امکان دارد که در کابل هم کار پیدا کند و هم بتواند درس بخواند در حالیکه تذکره هم ندارد.

برای یک لحظه چهره های رهبران فعلی هزاره ، کروزین ها ، شکم های بزرگ و دستان نرم و گوشتالود شان که خود نیز لمس کرده ام در مقابلم مجسم میشوند که از دور به طرف محمد علی و فامیلش اشاره میکنند که شما آرام بخوابید ما اینجا به نمایندگی شما شکم بزرگ میکنیم و برای انتخابات بعدی به رای شما نیز سخت نیازمندیم سعی کنید از یاد مان نبرید. خیلی دوست تان داریم. آخر سرنوشت ما مشترک است. تاریخ محرومیت و مظلومیت ما مشترک است .

یک لحظه محمد علی هایی که در مقابل چشمم جان میگیرند که با شکم های به روده ها و استخوان های شان چسپیده برای دادن رای در صف مراکز رای دهی ایستاده اند و منتظر اند تا برای شکم بزرگ های فعلی رای داده اند و پیوند مشترک ما فقط دسترخوان های ما خالی تر و شکم ها و شهرک ها و حسابات بانکی رهبران فعلی ما را بزرگ کرده اند ، تا شاید چند تکه نانی برای شان این کارت ها بیاورند اما افسوس که این محمد علی ها هرگز به این آروزی شان دست نمی یابند و مثل پدران شان از سرما و گرسنگی و فقر هزارستان جان میدهند تا شکم های رهبران ما بزرگ و بازار معاملات شان گرم باشند.

۰۶ آبان ۱۳۸۷

طالبان به بامیان میایند !


فکرت عزیز خیلی قهر است که چرا وبلاگ های عضو بروز نمیشوند।حق هم دارد او به عنوان رییس عمومی انجمن وبلاگ نویسان افغانستان فعالیت های وبلاگ ها را پیگیری کند। من هم این خبر را در سایت روزنامه پیمان خواندم।خواستم حد اقل متوجه شوید که فاشیست ها و قوم گرایان تا چه اندازه مخل اوضاع مناطق آرام کشور مثل بامیان هستند. پس اینگونه اخبار نشان دهنده آنست که مناطق مرکزی بزودی وارد بحران تازه ای خواهد شد. شاید اگر آرام هم بماند، هیچ توجه از طرف جامعه جهانی ، کشور های کمک کننده ، سازمان های ملی و بین المللی و دولت افغانستان نخواهد شد. فکر کنم این موضوعات بیشتر برای مردم ما قابل تامل اند تا فتوا های امام محسنی.

منبع: وان نیوز- نیوزیلند
برگردان: روزنامه پیمان
کلونل داریل تریسی، فرمانده نیروهای 136 نفره نیوزیلند می گوید اخیرا ً مشاهده شده که طالبان حضور خود را در شهر بامیان افغانستان تقویت کرده و ظاهرا ً قصد راه اندازی حملات بر ضد نیروهای نیوزیلندی مستقر در این شهر را دارند.
گفته می شود که نیروهای نیوزیلندی مستقر در شهر بامیان وظیفه تامین امنیت در این شهر و نواحی اطراف آن را به عهده دارند.
چندی پیش قاری یوسف سخنگوی طالبان در گفتگو با یک رسانه دنمارکی گفته بود که آن ها قصد دارند از این به بعد نیروهای دنمارکی را در صدر اهداف مورد حمله خود قرار دهند؛ اما ظاهرا ً به نظر می رسد که طالبان دراین اواخر دیدگاه خود را تغییر داده باشند و تصمیم گرفته اند تا سربازان نیوزیلندی را که در آرامترین مناطق کشور جنگ زده افغانستان حضور دارند مورد حملاتنقرار دهند.
جنرال جاستین دلاهی یک تن از افسران ارشد نیوزیلندی نیز در این باره گفت که شک و تردیدها در مورد تهدیدهای طالبان در این شهر بر ضد نیروهای مان زمانی به اوج خود رسید که یک موتر نظامی متعلق به نیروهای ما با یک بمب تعبیه شده در کنار جاده برخورد کرد.
وی اضافه کرد در این حادثه هیچ گونه خسارت جانی به سربازان نرسید اما کشف یک بمب تعبیه شده دیگر در بازاری نزدیک به پایگاه سربازان نیوزیلندی که انفجار نیافت نشانه های خوبی برای حضور سربازان نیوزیلندی در بامیان نخواهد بود.
وی هم چنین افزود یقینا ً این نشانه ها دال بر حضور هر چه بیشتر طالبان در این شهر می باشد که رفته رفته با استحکام مواضع خود در بامیان تصمیم دارند نیروهای نیوزیلندی مستقر در این شهر را آماج حملات خود قرار دهند.
آن ها پیشتر غیرنظامیان و نیروهای پلیس افغان را مورد حمله قرار می دادند اما اکنون ما را هدف گرفته اند.
نیوزیلند نزدیک به 7 سال می شود که نیروهای خود را در افغانستان مستقر کرده است و این مشارکت نیوزیلند طولانی ترین مشارکت این کشور در ماموریت های خارجی بعد از جنگ جهانی دوم به شمار می آید.

۰۶ شهریور ۱۳۸۷

نیک پای قهرمان ، فرزند و الگوی نیک افغانستان


نیک پای قهرمان ، فرزند و الگوی نیک افغانستان

نیک پای عزیز دیروز تورا به نام بهسودی میکشتند و سرزمینت را میسوختند و به باد میدادند که هنوز زخمش تازه است و از آن خون میاید.اما تو فردا به کشورت میایی و میلیون ها انسان به استقبالت می ایند و تو با اشک شوق سجده بر زمین میکنی که میخواهی دیگر درآن خون نریزند بلکه پرچمش همچنان بلند و مغرور و سربلند در اهتزاز باشد و همه اگر غرور بسته قومی شان اجازه دهد، گلبارانت خواهند کرد.
نسل های بعد ما به تو و تاریخی را که تو ساخته ای ، افتخار خواهند کرد .میخواهیم این راهت همیشه سبز و جاویدان والگوی میلیون ها جوانی باشد که امروز در مقابل بردارانش خود را منفجر میکنند اینکه آدمی غیر از انفجا و انتحار میتواند پرچم لوی افغانستان را به شیوه دیگری بلند کند و در دلها جاویدان شود

۲۴ مرداد ۱۳۸۷

پیام سطانعلی کشتمند بمناسبت وفات میر خادم حسین بیگ

پیام تسلیت و همدردی


بمناسبت وفات مرحوم میر خادم حسین بیگ:

منبع:سایت کاتب هزاره

خبر وفات شادروان میرخادم حسین بیگ برای خانواده و دوستان ایشان و ازجمله برای من که باهم پیشینه دوستی و همکاری نزدیک داشتیم، خیلی ها اندوهبار بود.


مرحوم خادم بیگ بمثابه شخصیتی با اعتبار و مورد احترام درمیان دوستان، در زادگاه خویش لعل و سرجنگل ودرمیان جامعه هزاره شناخته میشد। ایشان یکتن از میران و بیگهای هزاره، ولی پیوسته بعنوان دوست، غمخوار و دلسوز مردم نیازمند و با شهامت قوم خویش چه درزمانی که قبل از دهه شصت خورشیدی در دودوره نماینده پارلمان افغانستان بود و چه در دوران دهه متذکره بعنوان سناتور، یکتن از بزرگان قوم و رئیس شورای مرکزی ملیت هزاره، صادقانه خدمت کرد.

شورای مرکزی ملیت هزاره درتحت رهبری خادم بیگ مرحوم بخاطر دفاع از منافع برحق ملیت محروم هزاره و درمجموع به پشتیبانی از عدالت اجتماعی بمقیاس سراسری، خدمات برجسته ای به انجام رساند। این شورا که درهمکاری نزدیک با وزارت ملیتها درتحت رهبری آقای محمد عوض نبی زاده کار میکرد، بگونه مشخص درامر معرفی جامعه هزاره و ویژگیهای آن، در راه تأمین فضای تفاهم و صلح و امنیت در هزارستان و جلوگیری ازبرخوردها میان نیروهای گوناگون و جمهوری دموکراتیک افغانستان تا آنجا که امکانپذیر بود، بشایستگی خدمت نمود.


شورای مرکزی ملیت هزاره به رهبری خادم بیگ بلحاظ فرهنگی فعالیتهای چشمگیری انجام داد که ازجمله انتشار مجله وزین غرجستان و نشرات گوناگون دیگر، اعزام شمار زیادی از فرزندان قبلاً محروم هزاره ازطریق شورای وزیران برای فراگیری تحصیل به خارج ازکشور و آماده ساختن زمینه ها برای پذیرش آنان در مؤسسات آموزشی کشور و تلاش برای تأسیس ولایات جدید درهزارستان و راه انداختن شوراهای انتخابی محلی قدرت و اداره دولتی درآنجا، بویژه قابل یادآوری است.


مرحوم خادم بیگ درسالهای دشوار جنگ و غارت پس از دهه شصت خورشیدی، افغانستان و حتی کابل را ترک نگفت و اگرچه تلفات انسانی خانوادگی و زیان های زیادی را متحمل گردید، ولی پیوند خود را با مردم حفظ کرد.


اکنون که خادم حسین بیگ دیگر درمیان خانواده، دوستان، جامعه هزاره و افغانستان نیست، ولی نام نیک و خدماتی را که بسود مردم و قوم خویش انجام داده است، ماندگار خواهد بود। من باینوسیله مراتب تسلیت و همدردی خویش را به خانواده و دوستان وی ابراز میدارم و روانش را شاد و یادش را گرامی میخواهم.


سلطان علی کشتمند صدراعظم پیشین افغانستان

سه شنبه 22 اسد 1387 خورشيدی برابر با 12 اگست2008 ميلادی/ آلمان



قراراست به مناسبت در گذشت مرحوم وکیل خادم حسین بیک شخصیت ملی، متنفذ، عضو شورای ملی دردوره های 8 ،13 ورئیس اسبق شورای مردم هزاره، که جنازه مرحوم قبلا در لعل وسرجنگل به خاک سپرده شده، مراسم فاتحه خوانی برگزار گردد।


از عموم ملت مسلمان و شریف افغانستان، شخصیت های سیاسی، ملی، روحانیون، قاطبه مردم واقشار گوناگون دعوت به عمل می آید تادر مراسم فاتحه خوانی اشتراک ورزیده، روح آن مرحوم را شاد نموده، باعث تسلی خاطر بازمانده گان گردد.

زمــان: روز جمعه 26/اسد 1387 از ساعت 1:30 الی3:30 بعداز ظهر
مـکـان: مسجدمدرسه زینبیه، جوارلیسه سید جمال الدین افغانی و لیسه عالی سوریا ، کارته چهار
از طرف: الحاج علی جان بیگ (برادر )محمد بشیرومحمد همایون (پسران) محمد بصیر بیگ (برادرزاده)عبدالحکیم ایوبی (پسرکاکا) بلال نوروزی مقیم انگلیستان (نواسه)

۱۷ مرداد ۱۳۸۷

تو خامی چپ باش ! کلان کاری نکن !


ویس احمد حکمت جوانترین وبلاگ نویس کشور ، صنف هشت است .گزارشگر و مدیر مسوول مجله رفاه برای نوجوانان است.
اینهم تصویر چند جوان طلایی کشور


این دو کریم نیز آمده بودند تا ادعای رهبری جوانان کشور را کنند.

رفته بودیم کنفرانس بین المللی جوانان که به مناسبت روز جهانی جوانان که هرسال در 12 اگست در سراسر جهان تجلیل میشود.این برنامه از سوی معیینیت امور جوانان وزارت فرهنگ ، 5 وزارت دیگر و 9 بخش سازمان ملل متحد و برنامه ملی جوانان برگزار گردیده بود.

آدم هایی که در این برنامه دعوت شده بودند از بی نظمی و بیتابی شان معلوم بود که هیچکدام انگیزه و تعریف خاصی از جوان نداشتند.

کریم خلیلی و کریم خرم کارخانگی کلیشه ای و خسته کن مامورین دولتی را انجام داده سخن پراگنی فرمودند. بعد از یکی دو تای دیگر فقط میشد گپ های فرهاد دریا - یکی از برگزار کنندگان این برنامه را کمی خوبتر فهمید. آدم هوشیاری است. سعی کرده بود پیامش را آهنگین سازد و جوان فهم بگوید. ولی در هر حال برای من به عنوان یک مهمان و دیگرانی که همه مصروف سخنان خود بودند و به جریان محفل هم توجهی نداشتند ، نمی دانستند و نمی دانند که سیاست مشخص دولت افغانستان در قبال جوانان چیست؟ قبلا یک وزارت ایجاد شد به نام امور جوانان بعد تر به یک ریاست در تشکیل وزارت کریم خرم جا گرفت و شاید هم چندی بعد از این تشکیل بیرون انداخته شود و مثل همیشه فراموش گردد.

معیین امور جوانان و کسانی از برنامه مشترک ملی جوانان سعی داشتند که دستاورد های شان را که معلوم نبود چیست ، به رخ حاضرین بکشند.جالب است که تا امروز هیچ جوان درست نمیداند که روز جهان جوان در کدام روز تجلیل میشود؟ وقتی این اداره کرزی نتوانسته است یک روز مشخص و برنامه مشخص را برای جوانان تعیین کند ، چطور امکان دارد که بتوان از نیروی جوانان که هر روز به کام انتحار ، اعتیاد و فرهنگ های دیگر حل و نابود میشود ، در خدمت این کشور بکار گرفت.

نکته خنده آور دیگر کار گروپی روی موضوعات مختلف در بعد از ظهر در حالی برگزار شد که تیم فرهاد دریا برای کنسرت اخیر محفل صدا را امتحان میکردند. در گروپ آموزش نشستم . تعدادی از متخصصین ملل متحد نیز در جمع جوانان بودند. یک مشاور وزارت معارف آمده بود وسط حلقه و فقط برای دختران که در یک سمت قطارنشسته بودند ، حرف میزد. ازش خواستم که اگر امکان دارد در یک سمت حلقه ایستاد شود و ارشاد فرماید اما این مشاور اتمر غر زد و گفت که وی مشاور است و نمیتواند بلند صحبت کند چون ممکن است صدایش بیافتد.یک لحظه 450 غر در مقابلم مجسم شدند که جوانان معارف را چون هیولایی در چنگال خود اسیر کرده اند.

اگر دولت میخواهد جوانان کشور را کمک کند باید اول هر زمان در هر برنامه جوانان دختر و پسر را سهیم سازد. یادمان باشد که با تجلیل برنامه ای که هر سال حتی روز مشخصی هم ندارد نمی توان جوانان را مسیر و انگیزه داد. جامعه ما پیر سالا است متاسفانه و هر زمانی حتی در بین فامیل ها اگر یک جوان حرفی میزند ، کلان های فامیل ها وی را به خامی و بی تجربگی متهم میکنند. پس دولت باید برنامه های آگاهی دهنده سراسری ، برنامه ریزی شده را طوری شروع کند که بتوان به همه جوانان رسید . به خانه خانه این پیام را رساند که جوان خون در بدن این جامعه است و باید جدی گرفته شوند .در یک کلام اینکه اگر این برنامه ها به یک فرهنگ در بین جامعه ما تبدیل نشود نمی توان فقط با پروژه و کمپاین های زود گذر فکر جوان تولید کرد.

۱۴ مرداد ۱۳۸۷

با خنده درد های تاریخم را فریاد میکنم

خنده کن بر ریش غم ای جان من ورنه دوران سازدت زنبیل غم

طنز های من قصه ای تلخ این "جمهوری سکوت"است.میخواهم درد های تاریخم را با زبان خنده ، اگر دهانم را نبندند ، فریاد کنم.

ممثل جوان و با استعداد شریف وطن دوست یگانه جوان هزاره ایست که در دومین دور برنامه جالب خنده سالار تلویزیون طلوع از بین بیش از هفتصد تن یک تنه به رقابت پرداخته و به جمع 5 بهترین راه پیدا کرده است।

توانایی و استعداد شریف وطندوست ، نکته سنجی های دقیق سیاسی اجتماعی و توانایی خاصث به زبان پشتو رقابت کنندگان دیگر را تحت تاثیر قرار داده است.

برنامه خنده بازار طلوع شبیه برنامه ستاره افغان میباشد که اشتراک کننده گان از طریق ایرایه طنزهای گفتاری انتقادی واجتماعی به رقابت میپردازند. حالا دراین برنامه پنج نفر برای کسب مقام اول باقی مانده وشریف وطندوست تنها هزاره ایست که دراین برنامه به پیام (اس. ام.اس) وهمکاری شما دوستان ضرورت دارد.

همکاری شاعران ، نویسندگان و به ویژه طنز نویسان و طنز پردازان داخل و خارج کشور میتواند راه را برای موفقیت این چنین ستاره گان عرصه هنر طنز و تمثیل مردم ما چند برابر سازد.

لطفآ درین زمینه با آقای وطندوست همکاری نمایید.

شماره موبایل آقای وطن دوست : 0771058837

۱۰ مرداد ۱۳۸۷

من گدا هستم به من دالر بدهید !

دامنش را گرفته تا دالر بدست آید .گویند بوی خشتکش فضا را معطر ساخته بود.


چندی پیش تعدادی از همکاران ما برای یک برنامه آموزشی برای حدود 30 نفر زنان عضو یک کوپراتیف در قریه ده بایان ،شهر چاریکار مرکز پروان رفته بودند.
هدف این کارگاه ، آموزش زنان و توانمند ساختن و در نهایت خود کفایی آنان در پروسس مواد غذایی بود که به تقاضای خود این مردم بوده که توسط پروژه تغذی سازمان خوراکه و زراعت ملل متحد و به همکاری نزدیک ریاست اقتصاد خانواده وزارت زراعت، آبیاری و مالداری برگزار شده بود.


در روز دوم این برنامه تمام زنان را میزبان این برنامه که یک خان و ارباب قریه بود ، بخاطر اینکه به وی پول نداده بود ، از خانه وقریه بیرون نموده و برنامه را خراب کردند.با آنکه در اول به این خان گفته شده بود که سازمان خوراکه و زراعت ملل متحد برای کسی پول نه میدهد ولی به کمک ریاست زراعت این ولایت برای مردم شما استفاده درست از میوه ها ، غذا ها را یاد میدهند تا شما خود در آینده بتوانید روی پاهای خود بایستید اما این مرد شاید که به دیگر حریفان قریه شان لاف زده بود " باز ببینید که من چگونه از این موسسات پیسه خواهم گرفت ! ).نتوانست موضوع رد پول را تحمل کند و با غیرت افغانی اش همه تیم را که بیشتر خانم ها بودند، دوباره به کابل راند.

جالب است که روز بعد وقتی از اهمیت این کارگاه و وسایل که این سازمان در اختیار شان قرار میداد با خبر شدند چند بزرگ دیگر قریه ها را با همه این زنان قریه جمع کرده بودند ولی تیم رانده شده سازمان خوراکه و زرعت ملل متحد به رسم اعتراض این موضوع را قبول نکرد و تمام بودجه این برنامه را برای ولایات بامیان و بدخشان فرستاد.نوش جان ولایت هایی که ظرفیت جذب کمک ها را در هر گونه شرایط در ولایت خویش بالا برده اند.

آخر ما افغان ها به گفته نسیم جان فکرت چی وقت آدم خواهیم شد و تا کی باید وابسته به بیرونی ها باشیم تا مقداری دالر را به دامن ما بیاندازند. چرا ما تا هنوز فرهنگ ارباب سالاری را دوست داریم که در هر مقطع تاریخ برای ما تصمیم بگیرند. میخواهم بگویم که پروژه تغذی سازمان خوراکه و زراعت ملل متحد میخواست که با آموزش خانم های یک کوپراتیف ، پروسس درست ، سودمند ، صحی غذا را یاد بدهند که بالاخره به سهم گیری و خود کفایی و کمک به زنان در سطح خانواده های همین مردم و قریه منتهی میشد اما متاسفانه این" فرهنگ هفت هزار ساله" ما اجازه نداد تا اطفال ما از این غذا های صحی بهره درست ببرند و مادران شان طریقه درست پروسس مواد غذایی را یاد بگیرند. شما چی فکر میکنید؟ این کار اهالی این قریه نمایندگی از چی میکند؟ عقب ماندگی فرهنگ ، بیسوادی ، فرهنگ ارباب و خان سالاری و یا سیال داری ها و هم چشمی های چند شکم کلان های بنام ( خان ، ارباب و کلانترو غیره ) ؟

به نظر شما راه حل چیست؟ چگونه میتوان به این گونه مردم فهماند که زنان و مردان دو بال این جامعه هستند که یکی بدون دیگری نمیتوانند چرخ اقتصادی زندگی را پیش ببرد. پس چرا می گذاریم خانم های مان در قریه جات و ولایات دور دست همچنان در محدوده خانه های شان بسته و کور بمانند؟ یک نکته یادمان باشد که ما با این گونه سلیقه ها و باور های غلط جلوپیشرفت و ترقی نسل های بعد را نگیریم. دیر یا زود آنان به هر شکلی که شوند مردم با دیگران همسو خواهند شد. خواه این همسویی غلط باشد خواه درست ولی آنچه که ما میتوانیم اینست که قبل از اینکه که جوانان و اطفال ما بروند سراغ تقلید ها ، ابتذال و فرهنگ های بیگانه ، آنان را کمک کنیم از خود چیزی بسازند و شخصیت و این امتیاز انسان بودن شان را برای دیگران ثابت کنند و درغیر آن مطمین باشید که این کشور تا نسل های بعد از عمر کره زمین هم رشد نخواهد کرد.