۲۷ بهمن ۱۳۸۷

افشار و هزاره های بی تفاوت !

افشار زخم خونین کابل اما فراموش شده
ایمیلی از دوست خوب و فعالم رضا کاتب گرفتم که روز جمعه از شانزدهمین سالگشت فاجعه" نسل کشی هزاره های" افشار را تجلیل میکنند. فکر کردم که شاید آدم های شکم کلان زیادی بیایند و خود را بر یکدیگر بفروشند و رسانه ها بازتاب خیلی وسیعی داشته باشند اما حدسم برعکس بود. فقط یک تلویزیون فردا آمد و چند لحظه بعد از کمی آدم ها در این محفل بیرون شد و رفت و شاید هم خوب شد که رسانه ها نیامد تا بی تفاوتی هزاره ها را نسبت به خود شان انعکاس نداد.
چند تا عکس از خود افشار و محفل بی مخاطب افشار در مسجد خمینی در دشت برچی گرفتم . با خود گفتم کجاست این همه داد فریاد عدالتخواهی و حقوق بشراما یادم آمد که به قول بهزاد عزیز سنگر فروشان پروژه علم راه انداخته اند و مردم سرگرم قربانی ها و نذرو نذورات.

در اینجا برف گور بیش از 81 مرد ،زن و کودکانی را پوشانیده اند که در 22 دلو 1371 توسط فاشیست ها و انحصارگرایان جمعیت و اتحاد قتل عام شدند.

ای جان برادر شهید افلاک شدی
مهمان عزیز خالق پاک شدی
گلها همه بیرون کرد سر زخاک
آیا تو چه گلی بودی که زیر خاک شدی
برف خیلی زیاد بود نتوانستم بیابم اینکه در این گور دسته جمعی چه کسانی و چند مرد و زن دفن شده اند ما فقط نام حنیف الله فرزند نجف را که در 22 دلو 1371 شهید شده است ، پیدا کنم . معلوم نیست چند هزار حنیف دیگر همچنان گور های شان گمنام مانده است.

شانزده سال از فاجعه افشار میگذرد اما هنوز وقتی به این ساحه وارد شوی صدای گلوله ها و چیغ و فریاد هزاران انسان بیگناه را میشنوی که استمداد میطلبند اما بدبختانه این جامعه همچنان کر است.


سايت "سازمان ديده‌ بان حقوق بشر":

"رحيم کنگ‌فو" يکی از وحشی‌ترين قوماندانان "شورای نظار" در مصاحبه‌اش گفته ‌است:" ما در تايمنی ـ کابل ـ منطقه هزاره نشين وارد شديم در يک روز 300 تا 350 نفر را کشتيم، اتفاقا در يک خانه هزاره وارد شدم يک طفل شير خوار را ديدم، برچه کلاشينکوفم را به دهنش گذاشتم٬ شروع کرد به مکيدن، من هم تا حلقش فرو بردم و کشتمش". همین گزارش را در ویب لاگ "یاد داشت های از کابل" نیز می توانید ملاحظه کنید.

بیرارو دردی که بر مو گذشته

ده تاریخ جوره شی را کس ندیده

الیگو چیز بوگی دل مو کبابه

که تاهنوز افشار مو خرابه


این کودکان نیز در محفل یک سرود هزارگی تقدیم به خاک خفتگان افشار کردند و غم شریک بازماندگان قربانیان شدند اما افسوس که رهبران شان تفاهم کرده اند و مصلحت می بینند که سکوت کنند و هیچ از افشار نگویند تا مبادا موقعیت شان به خطر بیافتد.

علی امیری نویسنده و پژوهشگر: عاملان فاجعه افشار گناهکار اند زیرا خود مستقیم در جنگ دخیل بودند . ما نیز گناهکاریم زیرا با وجود شناخت عاملان قصدا سکوت کردیم در این گناه شریک شدیم و نتوانستیم که فضای گفتگو را میان یکدیگر به وجود بیاوریم و این گفته در مورد جنایات سه دهه اخیر نیز صدق میکند.



احمد بهزاد: جنبش عدالتخواهی غرب کابل در سه محور میجنگیدند: اول یک جنگ فرسایشی نابرابر تمام امکانات جنگی به دست دشمن بود و خانه های مردم بیگناه راهدف قرار میداد. دوم محور دولت به اصطلاح نام نهادی که انحصار طلبی و حقخوری میکرد و فقط میخواست خودش حکومت کند وبس. سوم جبهه سنگر فروشان و گرگان در لباس میش بودند که از داخل تیشه به پای ما زدند راه برای تجاوز ، غارت و قتل عام را هموار ساختند. این سومی یکی از خطرناکترین جبهه ای بود که مقاومت غرب کابل را به مخاطره انداخت و صفحه تاریخ را سیاه کرد.


بیشتر آدم هایی را که در عکس باتلفون های مدرن همراه میبینید. شانزده سال پیش 10 سال بیش نداشتند درست نمی فهمیدند که فاجعه چیست و حالا به سخنان رهبر شهید شان گوش میدهند که چگونه عاملان را به مردم معرفی میکرد.



مسجد خیلی خالیست حتی دور تا دور مسجد را پر نشده است. فکر کنید بیش از صد نفر مخاطب نبود تا برای افشار چند لحظه ای گرد هم آیند.افشار مثل همیشه همچنان تنهاست حتی تنها تر از سال گذشته.



عباس نویان شاکی است که چرا این برگزار کنندگان تجلیل از شانزدهمین سالگشت فاجعه افشار وی را خبر نکرده اند ولی حضرت وفا ولسوال اشترلی - جوانترین ولسوال افغانستان نیز چشمانش را بسته است تا صدای بیگناهان افشار را از کوچه های دشت برچی بشنود.



این دوست از خانواده های قربانی فاجعه افشار است و میگوید که تعدادی در افشار سعی دارند فاجعه افشار هرگز برگزار نگردد و امسال هم آنان را منع کرده بودند یا بهانه آورده بودند تا از قربانیان اصلا یادی نگردد. اما حالا چشمانش را اشک پر کرده است و با دقت به وکیل جسور و متعهد شان احمد بهزاد گوش میدهد.



استاد کاظم یزدانی که برای هویت این قوم جان میکند از ساعت11 پیش از چاشت از دوغ آباد برچی تا مسجد خمینی با شکم گرسنه آمده است و از نبود مردم حیرت زده شده است. طاقت فرسا تر از آن هوای سرد مسجد است که حتی برای بخاری هایش کسی پول نداده تا گرم شود. ساعت پنج بعد از ظهر است و از کاظم یزدانی خواسته میشود که اگر سخنی دارد بگوید ورنه یک دعا و تمام. اما سردی هوا و سرفه های ممتد وی مانع میشود تا شکایت کند که هنوز شانزده سال پس از قتل عام افشار سند و آمار دقیقی از این کشتار و نسل کشی در دست نیست و میترسد که تا چند سال دیگرهمه مقاومت ها و ارزش های غرب کابل فراموش گردد. عجیب است این قوم حتی حضور نظامی و سیاسی این همه کشور ها این مردم را بیدار نکرده است !!!

چند مطلب مرتبط در این باره :

بیانیه نهضت مدنی افغانستان (نما) به مناسبت شانزدهمین سالروز فاجعه خونین افشار

افشار زبان گویای مظلومیت و حق تلفی است

سالگره فاجعه افشار نرسیده است؟

شرح عملیات جنایت افشار

زخم افشار تا آخرین صفحه تاریخ تازه خواهد ماند

از سالروز فاجعه افشار گرامی داشت بعمل آمد!

Massacre and Mass Rape in Afshar

۲۲ بهمن ۱۳۸۷

در انتظار تو ام بیا بیا







امروز روز خیلی سرنوشت ساز و مهم برای هزاره هاست. الهه سرور یگانه دختر سنت شکن هزاره ، یگانه زن محکوم تاریخ استبدادی افغانستان ،یگانه رقابت کننده زن موفق در چهار دوره ستاره افغان است که حتی داوران و گردانندگان ستاره افغان را نیز واداشته است تاغیر مستقیم وی را تشویق به مقاومت کند.

وقتی الهه سلطان جادوگر ستیژ دوره چهارم را حذف کردند و مردم برایش رای ندادند به قول اسد بودا همه ما مردمان که عاشق صدایش هستیم ، یک نوع عذاب وجدان پیدا کردیم.دیگر شب های جمعه و شنبه لحظه شماری نمی کردیم. برنامه ستاره افغان کاملا رنگ باخته بود شاید شما هم حس کرده بودید. اما بالاخره بعد از سه سال طلوع تغییر سیستم داد که بعد از حذف شش رقابت کننده امسال باز مردم را مجبور کرد که دست به موبایل ها ببرند و ستاره مورد علاقه شان را در رقابت باز گردانند.

دلم هیچگاه به اندازه امروز دلهره نداشته است حتی سال گذشته در قسمت سخی زاده با آنکه خیلی دوستان را تشویق به رای دادن مینمودم خودم رای زیاد ندادم. اما در قسمت الهه نمیدانم که چرا اینقدر مسحور صدا و چهره جذاب و مدرن هزارگیش شده ام.

دوستم بلال نوروزی از لندن http://www.elahasorur.org/ و صمیم همرازwww.elaha.cjb.net از کابل دو وب سایتی را که برای الهه جان ساخته بودند ، فرستادند. اسد جان بودا مثل همیشه تحلیل جالبی در کابل پرس کرده بود که دید ما را نسبت به الهه جان بیشتر بازتر کرد.

خلاصه در این روز ها در دفتر کار نمیکنم. هوش فکر و خواب ما را این الهه جادوگر برده است. دیشب حسین هزاره از مرکز آموزشی ستاره زنگ زد که کمیته حمایت از الهه سرور18000 سیم کارت خریده است . طوری که وعده کرده بودم ، 100 عدد سیم کارت را من نیز خریدم. دیشب سر" نماز بعد از سالها "الهه را دعا کردم تا آنچنانکه خواستار برآورده شدن هرگونه آروزی مردمش شده بود ، خودش نیز با غرور قدم بر ستیژ پیروزی بگذارد و مثل ماه نو بدرخشد ماه مجلس ستاره افغان شود و ما را قوت و ایمان و یک کمی غیرت مدرن دهد تا برایش رای دهیم.

جالب است کسانی مثل دوکانداران مندوی کابل ، شورا های قومی ، مراکز آموزشی ، موتر فروش ها ، زمین فروش ها ، رهبران سیاسی و غیره که سال گذشته برای سخی زاده شورا ها و کمیته ها ساخته بودند اما امسال حتی تلفن های شان را نیز خاموش کرده اند و خود در تنهایی فقط از صدای جادوگر الهه تلذذ میکنند.

امروز مردم افغانستان ، خصوصا زنان و هزاره ها و گردانندگان طلوع و ستاره افغان ثابت خواهند کرد که معیار انتخاب برای شان چیست؟

فقط تا عصر امروز !

دلم می تپد !

خدا یا ! فقط چند رای بیشتر به نفع الهه و پیروزی !

۲۰ بهمن ۱۳۸۷

تجلیل از شهادت حسین علی یوسفی در کابل

شهید حسین علی یوسفی - رهبر حزب دموکراتیک هزاره های پاکستان

احمد بهزاد نماینده مردم هرات


حسین فهیمی نماینده مردم سرپل

داکتر محمد علی ستیغ نماینده مردم دایکندی

قربان علی فصیحی نماینده حزب وحدت کریم خلیلی
اکرم گیزابی رهبر حزب نهضت مدنی افغانستان ( نما )


ذوالفقار امید رهبر حزب کار و توسعه

شریف شرافت

استاد حاجی کاظم یزدانی - پژوهشگر و تاریخ نویس

بدون شرح

استاد عبید الله نجاتی و دوست امریکاییش - استادان دانشگاه امریکایی افغانستان

سه وکیل سیاسر هزاره در پارلمان

کاظم وحیدی فعال دشت برچی نیز چرت میزند


شریف وطن دوست نیز متفکرانه دنبال سوژه است

۰۶ بهمن ۱۳۸۷

جعفر جان ، امسال سال الهه نیست




"الهه سرور"


جعفر جان عطایی گفته بود که نسل نو هزاره متفاوت است و پر از استعداد و سرشار از امید ، اما در چهارمین سال برنامه "ستاره افغان" ، پر بیننده ترین برنامه تلویزیون خصوصی "طلوع" در قسمت "الهه هزاره" دیدیم که "واقعیت" آنچنانی که چعفر جان عطایی تیوریسن و سلطان نقد های عمیق و مدیر وبلاک پر خواننده فرزند آهن میگوید،نیست.
کسی را ندیدیم که هزاره باشد و از سروده های با احساس الهه هزاره احساس هزاره بودن کند،صدای الهه هیچ هزاره و انسان مدنی عدالت خواه و متمدن شکل را به هیجان نیاورد.همه الهه را دیدیم که خوب میسراید اما به خود نبالیدیم و به عنوان یک سیاسر هزاره و محصل ، آواز خوان آفرینش نگفتیم و رای ندادیم تا در میان هفت انسان نر دیگر که شاید حد اقل بهتر از وی نمیسراییدند ، کمی بیشتر مقاومت کند و به خلاقیت و استعداد یک زن ایمان بیاورد و به این وطنک علاقمند شود.


سیاسری از نسل نو هزاره بنام الهه سرور- دختری بیست ساله که آوازش در اولین شنود خبر از تولد یک ستاره می داد با قد بلند، چهره ی زیبای هزارگی و اعتماد به نفس نمایان به آوازش برجستگی خاص می داد و این همه از او تصویری پرجذبه می ساخت در جایگاه هشتم متوقف شد و نتوانست حد اقل مثل ستاره های مرد و مرد سالار جامعه ما برای این رقابت که سخت قومی شده است ، بایستد.


سال اول "شکیب همدرد" هزاره ی بود که به مقام اولی رسید ، سال دوم "عالم هنر دوست" پنجمین قرعه را بنام هزاره ها ثبت کرد و سال گذشته "حمید سخی زاده" در جایگاه دوم را برای هزاره ها اشغال نمود اما بر عکس امسال که برنامه موفق و جوان پسند تلویزیون طلوع کاندید یک جایزه بین المللی نیز شده است و شاید بیشتر مردم دنیا نیز به تماشای آن بنشینند، الهه سرور اولین دختر موفق ، با استعداد و دانشمند موسیقی و نخستین دختر هزاره که توانسته بود ، نظر داوران خیلی های دیگر ار جلب کند، در جایگاه هشتم بطور عجیب و باور نکردنی ای متوقف کرد و برایش با ناباوری و بطور دردناکی گوشزد کرد که جایگاه تاریخی و اجتماعی او یکرنگ و بسیط دیروز است و نوگرایی و سنت شکنی تار و پود این جامعه ی هزاره دستمال های علم رنگارنگ پسران فاضل درهم تنیده است و خانم ها و مردان این قوم گوسفندی هنوز از جبران صندوق نذورات پروژه پسران فاضل فارغ نشده و کمر راست نکرده اند که حد اقل هفته پنج افغانی خرج کنند و برای این دختر هزاره از طریق تلفن های همراه شان رای دهند.شاید قیمتش هزار بار کمتر از گوسفندان و گاو ها و پول هایی بود که به جیب پسران فاضل ریخته اند و همین اکنون میریزند.


بلی جعفر جان !
اما امسال من مثل سه سال گذشته در دفتر نتوانستم ژست آزاد اندیشی زنان هزاره و مردان هزاره ها را به رخ دیگران و انتحاریون بکشم. میخندیدند که ما امسال نتوانستیم یک دختر هزاره را که تا همان مقام هشتم نیز با توانایی خودش آمده بود ، حمایت کنیم.


خودش در عقب ستیژ با گریه میگفت که آیا این دختر ( دختر فارغ مکتب موسیقی ) نمیتواند حد اقل یک کمی یا یک ذره ای خوبتر از لیمه سحر برنده مقام سوم سال سوم ستاره افغان از که فقط خودش میدانست چه میخواند ، بخواند.


این سکوت جامعه افغانی پس از طالبان را که یک تعداد نکتایی پوشش ژست های دموکراتیک و آزاد اندیشی میکردند ، نتوانستم درک کنم. نتوانستم بفهمم که الهه سرور هزاره چه چیزی کمتر از لیمه سحر پشتون داشت که افغانستانی ها برایش رای ندادند؟ اگر این دختر خوب نمیخواند ، پس معیار انتخاب و رای به لیمه سحر چه بود که تا سرحد سومین مقام اسبش را پیش تاخت و مغرور به کندهار بازگشت و فخر فروخت ولی الهه گریان و نا امید به جامعه هزاره ظاهرا دموکراتیکتر خودش برگشت تا دستمالی به علم پسران فاضل ببندد تا شاید از ثواب آن مقام خوبتر هشتمین ستاره افغان نصیبش گردد.


الهه جان تنها صداست که میماند. دل به مقام برنامه های تلویزیون طلوع مبند. این جامعه باید به دستان و صدای گرم جذاب شما تغییر کند . ما باید از اوبامای سیاه بیاموزیم و تغییر کنیم و به آن ایمان داشته باشیم.زیرا ما میتوانیم .


شب است داد بزن بانو ، سکوت سرد سترون چیست؟
صدا صداست که میماند ، دلیل حنجره بستن چیست ؟
چند مطلب جالب دیگر در این باره :

۲۳ دی ۱۳۸۷

قصه استحمار هزاره ها در هفت تصویر

یک: در صف های طولانی از صبح خیلی زود قبل از چای ساعت ها کنار سرک خاک آلود انتظار میکشی.

دو: ساعت ده صبح میشود و هنوز تو و هم سرنوشتان گوسفندی ات در هوای سرد برای رسیدن به علم امام پای میزنید.


سه:حالا دیگر تو و هم سرنوشتانت در میان میله های زمین های غصبی پسران فاضل گیر مانده اید و باید جیب های خود را بخارانید. چاره هم ندارید زیرا فرار از این میله های تحمیق و استحمار کاریست محال.


چهار: این آدم دستمال ها و چادر های را که مردم با خون دل میخرند و به علم ( بیرق) می بندند.بالای تان میفروشند. میدانید چه میگویند ؟" این دستمال ها فروشی نیست.اما اگر نذر به صندوق های پسران فاضل ریختید ، آنگاه یک عدد دستمال یا چادر مردم را نصیب میشوید."



پنج: حال تو و همه آدم هایی که در صف ایستاده اید پول های نان شب و سوخت زمستان تان را میریزید و یک دستمال نصیب میشوید. حوصله داشته باشید هنوز به علم مبارک امام نرسیده اید. تا رسیدن به آن باید از "دام های" پسران فاضل بگذرید.



شش: یک قدم مانده به امام باید چهره" سید فاضل" را نیز بوسه زنید و زیارت کنید.این آخرین و مهم ترین مرحله این نمایشگاه است.در صورت زیارت نکردن این تصویر به علم مبارک امام حسین "ع" نخواهید رسید و مراد بدست نخواهد آمد.






هفت: بالاخره به علم مبارک اما رسیدی. علم را زیارت میکنی. یک فرق حالا بین تو و پسران فاضل وجود دارد که جیب تو خالی و فامیلت گرسنه است و پسران فاضل مست و خندان با جیب های پر به تو و امثال من تو میخندد.


نوت: به علاقمندان و عاشقان تاکید میشود حتما از این نمایشگاه تجارتی استحمار و تحمییق دیدار بعمل آورند. زیرا تاریخ تکرار میشود.

چند مطلب جالب دیگر در این باره :

تحمیق هزاره‌ها از طریق مذهب
در عاشورای امسال پسر سید فاضل با یک بیرق، میلیون ها پول به جیب زد!

۰۸ دی ۱۳۸۷

مست هر روزم زعطر دود و دریایت کابل !

اگرگاهی گذر تان به دریای پایتخت ما افتاد ، سعی کنید عکس تان را حتما در آب ببینید.


هر روزکه از خانه بیرون میشوی تا به مقصدت از این دود ها تنفس میکنی آنگاه مست و خماربه خانه ات برمیگردی و چند روز بعد نفس تنگی پیدا میکنی.نزد داکتر میروی ، دوا میدهد ، خوب میشوی و باز چند نفس راحت آمیخته با این دود میکشی. باز مست میشوی و باز نفست تنگتر از گذشته میشود. باز به داکتر میروی و باز نفست تنگ میشود وبالاخره نفست تمام میشوند و چند آدم دیگر نیز باید این دود های مست کننده را تنفس کنند تا تو را مشایعت کنند و مست شوند.

۲۴ آذر ۱۳۸۷

محمد علی یتیم ، گرسنه و بیکار برای شکم های بزرگ رای میدهد


دو روز پیش از عید برای خریدن بوت رفتم و ظهر برای نان چاشت داخل هوتل غرب واقع میدان شهید مزاری شدم. در کنارم پسرکی نیز مشغولی نان خوردن بود. گرچه نانش را تمام کرده بود اما به نظر میرسید که سیر نکرده است.مقداری دیگری نان برایش فرمایش دادم اول با غرور مردانه عجیبی مقاومت کرد اما بالاخره با اصرار من قبول کرد.وقتی نانش را تمام کرد و چند پیاله چای را با مزه خاصی که حکایت از تشنگی اش میکرد ، تمام کرد سر قصه را باز کردم.

او خودش را محمد علی باشنده ولسوالی پنجاب ولایت بامیان معرفی کرد که فقط 13 سال دارد و صنف هفت مکتب و اول نمره نیز بوده است و حالا در یک خانه در آخر دشت برچی زندگی میکنند و دو خواهر بزرگتر و کوچکتر از خود دارد. مادر پیرش نیز پشم میریسد و پدرش پنج سال بخاطر درد کمر و استخوان بخاطر اقتصاد ضعیف و نبود مراکز صحی فوت نموده است.

اینجا که رسید کمی مکث کرد و دو قطره اشکی از چشمان معصوم و مردانه اش بیرون غلطیدند. گفت چند روز است که تمام آخر برچی الی پل سوخته و کوته سنگی را طی میکنم اما کسی برایم کار نمی دهد. امروز رفتم دکان قصابی که برایم کار دهد اما او کمی گوشتی برایم داد و برای یک تکه فروش که نوشتن نمی دانست خطی نوشتم یک لباس دوخته شده برای عیدم داد اما رنگش سفید است و ممکن است زود چرک شود و نتواند بشویدش.

گفت آمدم این هوتل که اگر به شاگرد ضرورت داشته باشند ام یک کسی به هوتلی پنجاه افغانی داد تا نان چاشت بخورم .میخواستم آن پنجاه افغانی را 5 نان ببرم اما هوتلی گفت که اگر آن پول را نان نخورم برایم نمی دهد و حالا اینجا قابلی میخورم اما هر لحظه تار های پشم ریسی و چرخش سنگ های آن و چشمان منتظر خواهرانم لقمه ها را نمی گذارند از گلویم پایین روند. تعجب میکنم که یک پسر 13 ساله از میان کوه های بلند بابا و سرزمین بودا چنین عمیق فکر میکند.

به طرف تندیس رهبرشهید اشاره میکنم که آیا وی را میشناسد. با تلخی میخندد و میگوید که با رفتتنش یتیم شده ایم. سعی میکند از من در آن چند لحظه چیز هایی را یاد بگیرد و میگوید برای یافتن کار برای آدمی به سن او به چگونه جا ها باید رفت و چطور مردم را قناعت دهد که وی واقعا نیاز به کار دارد تا صد تا دو صد افغانی مزد دهد.

بعد چشمانش تلویزیون عربی الجزیزه میافتد که اطفال عرب را در حال مکتب رفتن نشان میدهد میگوید کجاست میگویم مصر . میگوید که می خواهد که انجینیر شود و آیا چطور امکان دارد که در کابل هم کار پیدا کند و هم بتواند درس بخواند در حالیکه تذکره هم ندارد.

برای یک لحظه چهره های رهبران فعلی هزاره ، کروزین ها ، شکم های بزرگ و دستان نرم و گوشتالود شان که خود نیز لمس کرده ام در مقابلم مجسم میشوند که از دور به طرف محمد علی و فامیلش اشاره میکنند که شما آرام بخوابید ما اینجا به نمایندگی شما شکم بزرگ میکنیم و برای انتخابات بعدی به رای شما نیز سخت نیازمندیم سعی کنید از یاد مان نبرید. خیلی دوست تان داریم. آخر سرنوشت ما مشترک است. تاریخ محرومیت و مظلومیت ما مشترک است .

یک لحظه محمد علی هایی که در مقابل چشمم جان میگیرند که با شکم های به روده ها و استخوان های شان چسپیده برای دادن رای در صف مراکز رای دهی ایستاده اند و منتظر اند تا برای شکم بزرگ های فعلی رای داده اند و پیوند مشترک ما فقط دسترخوان های ما خالی تر و شکم ها و شهرک ها و حسابات بانکی رهبران فعلی ما را بزرگ کرده اند ، تا شاید چند تکه نانی برای شان این کارت ها بیاورند اما افسوس که این محمد علی ها هرگز به این آروزی شان دست نمی یابند و مثل پدران شان از سرما و گرسنگی و فقر هزارستان جان میدهند تا شکم های رهبران ما بزرگ و بازار معاملات شان گرم باشند.

۰۶ آبان ۱۳۸۷

طالبان به بامیان میایند !


فکرت عزیز خیلی قهر است که چرا وبلاگ های عضو بروز نمیشوند।حق هم دارد او به عنوان رییس عمومی انجمن وبلاگ نویسان افغانستان فعالیت های وبلاگ ها را پیگیری کند। من هم این خبر را در سایت روزنامه پیمان خواندم।خواستم حد اقل متوجه شوید که فاشیست ها و قوم گرایان تا چه اندازه مخل اوضاع مناطق آرام کشور مثل بامیان هستند. پس اینگونه اخبار نشان دهنده آنست که مناطق مرکزی بزودی وارد بحران تازه ای خواهد شد. شاید اگر آرام هم بماند، هیچ توجه از طرف جامعه جهانی ، کشور های کمک کننده ، سازمان های ملی و بین المللی و دولت افغانستان نخواهد شد. فکر کنم این موضوعات بیشتر برای مردم ما قابل تامل اند تا فتوا های امام محسنی.

منبع: وان نیوز- نیوزیلند
برگردان: روزنامه پیمان
کلونل داریل تریسی، فرمانده نیروهای 136 نفره نیوزیلند می گوید اخیرا ً مشاهده شده که طالبان حضور خود را در شهر بامیان افغانستان تقویت کرده و ظاهرا ً قصد راه اندازی حملات بر ضد نیروهای نیوزیلندی مستقر در این شهر را دارند.
گفته می شود که نیروهای نیوزیلندی مستقر در شهر بامیان وظیفه تامین امنیت در این شهر و نواحی اطراف آن را به عهده دارند.
چندی پیش قاری یوسف سخنگوی طالبان در گفتگو با یک رسانه دنمارکی گفته بود که آن ها قصد دارند از این به بعد نیروهای دنمارکی را در صدر اهداف مورد حمله خود قرار دهند؛ اما ظاهرا ً به نظر می رسد که طالبان دراین اواخر دیدگاه خود را تغییر داده باشند و تصمیم گرفته اند تا سربازان نیوزیلندی را که در آرامترین مناطق کشور جنگ زده افغانستان حضور دارند مورد حملاتنقرار دهند.
جنرال جاستین دلاهی یک تن از افسران ارشد نیوزیلندی نیز در این باره گفت که شک و تردیدها در مورد تهدیدهای طالبان در این شهر بر ضد نیروهای مان زمانی به اوج خود رسید که یک موتر نظامی متعلق به نیروهای ما با یک بمب تعبیه شده در کنار جاده برخورد کرد.
وی اضافه کرد در این حادثه هیچ گونه خسارت جانی به سربازان نرسید اما کشف یک بمب تعبیه شده دیگر در بازاری نزدیک به پایگاه سربازان نیوزیلندی که انفجار نیافت نشانه های خوبی برای حضور سربازان نیوزیلندی در بامیان نخواهد بود.
وی هم چنین افزود یقینا ً این نشانه ها دال بر حضور هر چه بیشتر طالبان در این شهر می باشد که رفته رفته با استحکام مواضع خود در بامیان تصمیم دارند نیروهای نیوزیلندی مستقر در این شهر را آماج حملات خود قرار دهند.
آن ها پیشتر غیرنظامیان و نیروهای پلیس افغان را مورد حمله قرار می دادند اما اکنون ما را هدف گرفته اند.
نیوزیلند نزدیک به 7 سال می شود که نیروهای خود را در افغانستان مستقر کرده است و این مشارکت نیوزیلند طولانی ترین مشارکت این کشور در ماموریت های خارجی بعد از جنگ جهانی دوم به شمار می آید.

۰۶ شهریور ۱۳۸۷

نیک پای قهرمان ، فرزند و الگوی نیک افغانستان


نیک پای قهرمان ، فرزند و الگوی نیک افغانستان

نیک پای عزیز دیروز تورا به نام بهسودی میکشتند و سرزمینت را میسوختند و به باد میدادند که هنوز زخمش تازه است و از آن خون میاید.اما تو فردا به کشورت میایی و میلیون ها انسان به استقبالت می ایند و تو با اشک شوق سجده بر زمین میکنی که میخواهی دیگر درآن خون نریزند بلکه پرچمش همچنان بلند و مغرور و سربلند در اهتزاز باشد و همه اگر غرور بسته قومی شان اجازه دهد، گلبارانت خواهند کرد.
نسل های بعد ما به تو و تاریخی را که تو ساخته ای ، افتخار خواهند کرد .میخواهیم این راهت همیشه سبز و جاویدان والگوی میلیون ها جوانی باشد که امروز در مقابل بردارانش خود را منفجر میکنند اینکه آدمی غیر از انفجا و انتحار میتواند پرچم لوی افغانستان را به شیوه دیگری بلند کند و در دلها جاویدان شود

۲۴ مرداد ۱۳۸۷

پیام سطانعلی کشتمند بمناسبت وفات میر خادم حسین بیگ

پیام تسلیت و همدردی


بمناسبت وفات مرحوم میر خادم حسین بیگ:

منبع:سایت کاتب هزاره

خبر وفات شادروان میرخادم حسین بیگ برای خانواده و دوستان ایشان و ازجمله برای من که باهم پیشینه دوستی و همکاری نزدیک داشتیم، خیلی ها اندوهبار بود.


مرحوم خادم بیگ بمثابه شخصیتی با اعتبار و مورد احترام درمیان دوستان، در زادگاه خویش لعل و سرجنگل ودرمیان جامعه هزاره شناخته میشد। ایشان یکتن از میران و بیگهای هزاره، ولی پیوسته بعنوان دوست، غمخوار و دلسوز مردم نیازمند و با شهامت قوم خویش چه درزمانی که قبل از دهه شصت خورشیدی در دودوره نماینده پارلمان افغانستان بود و چه در دوران دهه متذکره بعنوان سناتور، یکتن از بزرگان قوم و رئیس شورای مرکزی ملیت هزاره، صادقانه خدمت کرد.

شورای مرکزی ملیت هزاره درتحت رهبری خادم بیگ مرحوم بخاطر دفاع از منافع برحق ملیت محروم هزاره و درمجموع به پشتیبانی از عدالت اجتماعی بمقیاس سراسری، خدمات برجسته ای به انجام رساند। این شورا که درهمکاری نزدیک با وزارت ملیتها درتحت رهبری آقای محمد عوض نبی زاده کار میکرد، بگونه مشخص درامر معرفی جامعه هزاره و ویژگیهای آن، در راه تأمین فضای تفاهم و صلح و امنیت در هزارستان و جلوگیری ازبرخوردها میان نیروهای گوناگون و جمهوری دموکراتیک افغانستان تا آنجا که امکانپذیر بود، بشایستگی خدمت نمود.


شورای مرکزی ملیت هزاره به رهبری خادم بیگ بلحاظ فرهنگی فعالیتهای چشمگیری انجام داد که ازجمله انتشار مجله وزین غرجستان و نشرات گوناگون دیگر، اعزام شمار زیادی از فرزندان قبلاً محروم هزاره ازطریق شورای وزیران برای فراگیری تحصیل به خارج ازکشور و آماده ساختن زمینه ها برای پذیرش آنان در مؤسسات آموزشی کشور و تلاش برای تأسیس ولایات جدید درهزارستان و راه انداختن شوراهای انتخابی محلی قدرت و اداره دولتی درآنجا، بویژه قابل یادآوری است.


مرحوم خادم بیگ درسالهای دشوار جنگ و غارت پس از دهه شصت خورشیدی، افغانستان و حتی کابل را ترک نگفت و اگرچه تلفات انسانی خانوادگی و زیان های زیادی را متحمل گردید، ولی پیوند خود را با مردم حفظ کرد.


اکنون که خادم حسین بیگ دیگر درمیان خانواده، دوستان، جامعه هزاره و افغانستان نیست، ولی نام نیک و خدماتی را که بسود مردم و قوم خویش انجام داده است، ماندگار خواهد بود। من باینوسیله مراتب تسلیت و همدردی خویش را به خانواده و دوستان وی ابراز میدارم و روانش را شاد و یادش را گرامی میخواهم.


سلطان علی کشتمند صدراعظم پیشین افغانستان

سه شنبه 22 اسد 1387 خورشيدی برابر با 12 اگست2008 ميلادی/ آلمان



قراراست به مناسبت در گذشت مرحوم وکیل خادم حسین بیک شخصیت ملی، متنفذ، عضو شورای ملی دردوره های 8 ،13 ورئیس اسبق شورای مردم هزاره، که جنازه مرحوم قبلا در لعل وسرجنگل به خاک سپرده شده، مراسم فاتحه خوانی برگزار گردد।


از عموم ملت مسلمان و شریف افغانستان، شخصیت های سیاسی، ملی، روحانیون، قاطبه مردم واقشار گوناگون دعوت به عمل می آید تادر مراسم فاتحه خوانی اشتراک ورزیده، روح آن مرحوم را شاد نموده، باعث تسلی خاطر بازمانده گان گردد.

زمــان: روز جمعه 26/اسد 1387 از ساعت 1:30 الی3:30 بعداز ظهر
مـکـان: مسجدمدرسه زینبیه، جوارلیسه سید جمال الدین افغانی و لیسه عالی سوریا ، کارته چهار
از طرف: الحاج علی جان بیگ (برادر )محمد بشیرومحمد همایون (پسران) محمد بصیر بیگ (برادرزاده)عبدالحکیم ایوبی (پسرکاکا) بلال نوروزی مقیم انگلیستان (نواسه)