۰۳ خرداد ۱۳۸۸

انتظار سانسور شد

با تهدید و فشارمجبورشدم چند مطلبم را سانسور کنم.معلوم نیست این کابوس تهدید و فشار بالای آزادی بیان چه زمانی رخت از این سرزمین بر خواهد بست.
میترسم از اینکه قلم به دست بگیرم و بنویسم.شما چه میگویید؟

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۸

مرغ زندگی




روز جمعه بود و هر چهار ما جلسه داشتیم . تا عصر آن روز خانه شان بودیم و هفت میوه خوردیم وخندیدیم.عصر وقتی من و ایکس از خانه شان با هم بیرون شدیم. از دست ایکس کارتی فرستاده بود تا سال نو را برایم تبریک بگوید.

برایم خیلی عجیبب مینمود. احساس خوشایندی داشتم. با عجله کارت را که پوش سپیدی داشت ، از دست ایکس قاپیدم.قلبم به شدت می تپید. با عجله از ایکس خدا حافظ کردم. نمیدانستم چطور بازش کنم. خدایا چه نوشته باشد! بالاخره به خانه رسیدم. در اتاق را بستم.کارت را باز کردم.

هوالمحبوب

آواز خوش هزار تقدیم تو باد
سر سبزترین بهار تقدیم تو باد
گویند که لحظه ای است روییدن عشق
آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد

زندگی حس غریبی است
که یک مرغ مهاجر دارد.

حمل 84


حالا هر وقتی به این کارت دقت میکنم ، عکس تنهایی ام انعکاس میکند. با خود تکرار میکنم :

زندگی حس غریبی است که
یک مرغ مهاجر دارد.

۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸

دنیای انتظار + انتخابات + جنگ افغانستان = آینده مبهم

روز های سخت و سرنوشت سازی را تجربه میکنیم. در هرجا سخن از حاکمیت جدید بر سرنوشت مردم است.دل من هم آرام ندارد. هر روز اول صبح صفحه دنیای انتظار را باز میکنم تا نظر و گفته های دیگران را نیز در مورد مسایل افغانستان بدانم اما به نظر میرسد که هیچکس نظر قطعی و امیدوار کننده ای ندارد.

ایدز در این چند ماه گذشته کلانترین موردی بوده است که به آن فکر میکنم یا ظاهرا با آن مشغولم . شاید دلیل این باشد که از این طریق باید معاش بگیرم و زنده بمانم اما برای چه ؟ اگر راست بپرسید سخت احساس بی امنیتی میکنم. شب ها خوابم نمی برد از اینکه ما را دزدان نکشند. پول که شکر نداریم.فقط دو دانه تلویزیون کهنه و دو کمپیوتر ( دیسک تاپ نیمه خراب و لب تاب دفتر ) . روز ها که دفتر میروم از ترس انتحاری به آدم های پتو دار ، ریش دار ، واسکت دار و شبیه آنها اصلا نگاه نمی کنم.

چند شب پیش تمام پول ها و طلا ها و جواهرات خواهرم را دزدیدند.بیچاره خواهرم با چه زحمت ها ، کوری و کبودی کرده بود معاش دولتی اش را جمع کند و طلا بخرد زیرا عروسی اش نزدیک بود. میخواست با زحمت اش مکتب به مکتب و قریه به قریه مزد حلال بگیرد و زندگی اش را بسازد اما نمیدانست که از برکت رای ما به رهبران ما و دولت فعلی هیچ مصوونیت و امنیت وجود ندارد.حالا چقدر بر روحش اثر گذاشته است. دلداری اش دادم که من برایش میخرم اما فکر میکنم احساس امنیت نمی کند. پشت حویلی ما چهار دیواری خالی است که موتر های فاطمه نظری رییس حزب نیاز ملی و وکیل پارلمان است. کلاشینکوف نیز دارد و شب ها برادرانش و گارد هایش پهره میکنند. ما که سلاح نداشتیم و جواهرات خواهرم را بردند و حالا چیزی نداریم که تشویش کنم. صاف و پاک.

در این روز ها ایمیل های زیادی در باره ایتلاف ها در انتخابات آینده برایم میرسد. یکی از شیخ مینالد و دیگر از روشنفکران جامعه ما. تعدادی مصروف چانه زنی برای چوکی و پول بیشتر اند. شاید این دلهره همه ما باشد که به هفت سال ناکرده های این دولت برای تمام مردم افغانستان خصوصا هزاره ها فکر میکنند. اقایان خلیلی ، محقق و داکتر مدبر و غیره به نظر میرسند از کرزی حمایت کنند و دربرابرش امتیازاتی بدست بیاورند اما این امتیازات چی ها اند و براساس چی انتخاب میشوند؟ نظریات و پیشنهادات نهاد های مدنی ، روشنفکران ، زنان ، دانشگاهیان شامل این چانه زنی ها اند یا نه ؟ مردم عادی و شورا ها چقدر در این چانه زنی ها سهیم اند؟ آیا وعده ها و امتیازاتی که در دور قبلی بوده چقدر وف اشده است که حالا شود؟

معلوم نیست که اقوام دیگر دچار چگونه مشکلات درون قومی اند ؟اما شاید حال آنها نیز بهتر از ما نباشد و شاید هم خیلی بهتر.نمی توانم زیاد امیدوار باشم که آدم های بالا برای من وتو چانه میزنند ، زیاد روی سرنوشت و زندگی شخصی و اجتماعی ما موثر باشد. میخواهم احساس امنیت کنم اما دزدی خانه ما بعد از بیست و پنج سال برای بار اول، آینده مبهمی را ترسیم کرده است ، که منتظر همه ماست.

نمیدانم به کی رای دهم و چقدر این رای روی زندگی شخصی من ، خواهرم و فامیل و بالاخره جامعه ما تاثیر میگذارد. در دور گذشته انتخابات به محقق رای دادم اما هیچ تاثیری برایم نداشت. شما به کی رای دادید و چقدر واقعا بالای زندگی شخصی تان تاثیر گذاشت؟ آیا این بار رای بدهیم ؟ برای کی ؟ برای چی؟ چی بخواهیم برای ما انجام دهند؟ چی ضمانتی وجود دارد که این آدم ها که من تو برایش رای میدهیم تغییری و اثری بر زندگی و آینده مبهم من تو بگذارد. آیا امنیت آورده میتوانند یا نه ؟ چگونه؟ نقش من و تو چگونه تعریف خواهد شد؟

۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۸

تلویزیون تمدن پروژه سیاسی ایران وتخریب نمودن هزاره ها

نویسنده ح ، ح

بعد از سقوط حکومت طالبان حضور پررنگ نیروهای خارجی ، دوره انقتالی ، دوره موقت وبلاخره حکومت انتخابی به ریاست آقای کرزی مطبوعات افغانستان ازلحاظ کمی وکیفی رشد قابل ملاحظه یی داشته است. آزادی بیان ورسانه ها که در پرتو شرایط جدید وبا تهدید های گوناگونی به وجود آمد، این امکان را برای رسانه ها فراهم کرد که به عنوان رکن چهارم نظام دریک کشور مسوولیت های خودرا انجام دهد. همانطوریکه آگان های می گویند قدرت وتوانایی که امروز رسانه های افغانستان از آن برخوردار میباشد، درتاریخ این کشور بی سابقه بوده است. اگر چه تا رسیدن به جایگاه واقعی خود راه درازی درپیش دارد.

اگر ما یک بررسی داشته باشیم درمی یابیم که رشد فعلی رسانه های افغانستان قابل قدر است چرا که این رسانه ها کارهای خودرا از صفر شروع کرده است و در مدت چند سال جایگاه خود را تا این مرحله ارتقا داده است. چرا که شما می بینید امروز آقای کرزی آزادی بیان را به عنوان یکی ازمهمترین دست آورد های حکومت داری خود در جریان هفت سال گذشته به رخ جامعه جهانی می کشاند.

درحال حاضربیشتر از بیست شبکه تلویزیونی و بیش ازپنچاه ایستگاه رادیویی در افغانستان فعالیت دارد و بیش ازشش صد رسانه چاپی در وزارت اطلاعات وفرهنگ ثبت و راجستر شده است که خود نشان گررشد آزادی بیان می باشد اما متاسفانه در این جمع بعضی ازاین رسانه ها به گونه وابسته به یک کشور مشخص می باشد که یکی ازاین رسانه ها تلویزیون تمدن می باشد. تلویزیون تمدن که از عمر آن بیشتر از یک سال نمی گذرد به عنوان سخنگوی جمهوری اسلامی ایران درافغانستان فعالیت نموده است وازسوی دیگر این رسانه دراین اواخربا بلند شدن سروصدای قانون احوال شخصیه اهل تشیع ازسوی جامعه جهانی ونهاد های مدافع حقوق بشربه نحوی تبلیغات تفرقه امیزرا دربین هزاره ها روی دست گرفته وبه نشر می رساند که تعدادی را محکوم به کافر شدن وتعدای را محکوم به دست آوردن دالرازسوی کشور های خارجی می کند وتنها جناب آقای محسنی را یک مسلمان واقعی می نامد.

درست چند وقت پیش جناب آقای محسنی بعد ازسروصداهای جامعه جهانی ونهاد مدافع حقوق بشر طی یک کنفراس خبری در مدرسه خاتم النبیین که به کمک مالی جمهوری اسلامی ایران هنوززیر ساخت ساز است به دفاع ازماده های جنجال برانگیز این قانون پرداخت وعدم درک جامعه جهانی را ازاین قانون ابراز نموده وهم چنان تعدادی از روشنفکران ؛ وزرای کابینه دولت آقای کرزی و مسولین نهاد های مدافع حقوق بشر را به غرب نیزه ؛ دیموکراسی نیزه ؛ دالر نیزه و... تشبیه نمود اما سوال اساسی این جاست که خود آقای محسنی را می توان به ایرانی نیزه وطالبانی نیزه تشبیه نمود یاخیراین را باید شما دوستان جواب بدهید.

من نمی خواهم که زیاد روی این قانون بحث نمایم چراکه این قانون نیازبه قانون دانان دارد وامید وارم که ماده های جنجال برانگیز این قانون توسط وزارت محترم عدلیه که خود مسئولیت تصوید قوانین را بر عهده دارد تجدید نظرشود تا دوستانی که درتلاش به دست آوردن منافع سیاسی وتفرقه زائی دربین هزاره ها ازطریق این قانون هستند دست شان گرفته شود.

آری دوستان تلویزیون تمدن یک پروژه سیاسی ازسوی آخوند نشینان جمهوری اسلامی ایران برای تخریب کردن هزاره ها ساخته شده است این تلویزیون درست مشابه پروژه سیاسی است که دردوران جهاد مردم هزاره به کار گرفته شده بود چندی قبل برادر محترمم آقای همایون محمد دردرامه قتل فرمانده شفیع نکته را به نقل ازآقای محمد کریم خلیلی معاون دوم رئیس جمهوراشاره کرده بود که آقای محمد کریم خلیلی که دران زمان دبیر حزب وحدت اسلامی بود گفته بود هر باریکه خارجی ها به بامیان می آیند، این ایرانی ها عکس های خمینی را اینجا و آنجا نصب می کنند. این کار را آنان از طریق شیخ ذکی والی بامیان می کنند. من نمی توانم در مقابل شیخ ذکی جبهه بگیرم.و او وابسته به این ایرانی ها است. وایرانی ها از طریق وی عکس های خمینی را در روزی که خارجی ها از ما دیدن می کنند بر در و دیوار بامیان نصب می کنند.

من که در این زمینه کاملاً عاجز هستم بله دقیق است ازآن زمان کسانی که دررآس رهبری هزاره ها قرارداشتند همیشه درتلاش راههای جدید برای جلب کمک کشور های خارجی به این مردم بیچاره بودند وهمیشه تماس برقرارمی کردند که تایکی ازنماینده های کشور های غربی ویااروپائی وارد بامیان شوند وازنزدیک ازوضعیت این مردم باخبرشود وامروز هم درست این تلویزیون تمدن است که ازطریق برنامه های کاپی شده شبکه های تلویزیونی ایران برای تخریب هزاره ها ساخته شده است وچند دوستی که درپشت صفحه تلویزیون ظاهر می شوند خود هزاره هستند واخباری را که به نشر می رساند به نحوی ازسوی مشاورین ایرانی این تلویزیون ترتیب می شود که همیشه حضور جامعه جهانی را درافغانستان کم رنگ جلوه می دهد مانند شبکه های تلویزیونی ایران که برعلیه حضور نیرو های خارجی مستقر درافغانستان تبلیغات منفی را به راه انداخته است وبه جامعه جهانی وانمود می سازد که هزاره ها یکی ازحامیان اصلی این کشور درافغانستان است اما اینطور نیست اگر ما به گذشته نگاه کنیم درمی یابیم که هزاره ها درطول تاریخ سیاسی وفرهنگی افغانستان همیشه بزرگترین ضربه های سیاسی ؛ افتصادی را ازسوی رژیم آخوندی ایران متحمل شده اند وحالا نیزاین روند ادامه دارد وتنها آروزی من این است که مردم هزاره دست به دست هم داده تلاش نمایند کسانیکه امروزنیز به نام اسلام وبه نام شیعه ازوجود آنها استفاده های سیاسی می کنند دست های شان را قطع نمایند.

۲۷ فروردین ۱۳۸۸

بی معرفت معرفت می سوزاند


اززمانیکه شنیدم فریب خوردگان شیخ محسنی قندهاری به لیسه عالی معرفت مرکز تمدن و نماد ترقی نسل نو هزاره به قصد سوختاندن حمله نموده اند ، تمرکز کاری ام را از دست داده بودم تا ساعت چهار عصر اصلا نفهمیدم چی کردم.

شیخ محسنی باز برای غرب کابل خط و نشان میکشد و با این کارش به هزاره ها و معرفت و تحولات جدید اعلان جنگ داده است. چه کسی در این زمان اسلام شیخ قندهاری را که باور میکند که مانند طالبان با تحریک مردم به مکاتب حمله میکنند و از طریق تلویزیونش به مردم به نام دین توهین میکند.یادمان باشد که نسل نو هزاره افشار و غرب کابل را هرگز از یاد نخواهد برد. محسنی و تیمش باید بخاطر بسپارند که هنوز یاران مزاری زنده است تا جواب دندان شکن را ارایه فرماید . فقط کافیست تصمیم گرفته شود که محسنی ، خاتم النبیین و تلویزیون تمدن با محسنی و محسنی اندیشان زیر خاک مدفون شوند. میدانید فقط در ظرف یک روز اثری از استخوان های محسنی نیز نخواهید یافت.

اما هزاره ها درک کرده اند که جنگ راه حل در افغانستان نیست و به همین دلیل بیشترین رشد را در هفت سال گذشته زنان هزاره داشته است و محسنی و تیمش بخاطر دستوراتی که دریافت کرده اند در این زمان حساس این توضیح المسایل را به نام قانون جازده و جنجال برپا کرده اند.

تظاهرات زنان هزاره ، مخالفت شدید جامعه جهانی ، جامعه مدنی و هزاره ها و حتی علمای هزاره برای تعدیل ادبیات و ماده های جنجال برانگیز و توهین کننده نشان دهنده این است که محسنی نباید با احساسات مردم بازی کند. اصلا کی محسنی را رییس شورای علما تعیین کرده است؟ چرا محسنی برای هزاره ها تصمیم میگیرد؟ آیا همین شیعه سنگر فروش در مقابل مقاومت دوسال و هشت ماه غرب کابل سنگر نگرفته بود؟ آیا ما تا بکی دنبال این عیاش و روباه مکار برویم؟

گفته میشود که این پیر مکار برای کم کردن فشار تظاهرات دیروز بالای مدرسه خاتم النبیین ، یک عده بیچاره های بیخبر را روز 500 افغانی فی نفر مزد داده بوده که ما یک مکتب را در آخر دشت برچی ویران میکنیم و برای شما کار ایجاد میکنیم. وقتی مردم میروند که مکتب یا ساختمان را ویران کنند ، میبینند که این ساختمان نیست ." مکتب معرفت " اولین لیسه خصوصی در مرکز غرب کابل و نماد تمدن و معرفت هزاره ها است و به همین خاطر بیشتر آنها اظهار ندامت نموده و بر میگردند ولی در همین گیر و دار یک دسته اوباش های بیست و سی نفری محسنی با پرتاب سنگ شیشه های مکتب را میشکنند و میخواسته اند به دستور محسنی این مکتب را آتش زنند و تاراج کنند که خوشبختانه به کمک پلیس و مردم بیدار غرب کابل خنثی میگردد.

خوب شد معلوم شد که محسنی چطور فکر میکند و چگونه به خون مردم تشنه است. حال بر ماست که تصمیم بگیریم چطور آدم های مکار و فتنه انگیز را از جامعه مان دور کنیم. این حادثه را ساده فکر نکنیم. در این زمان حساس نزدیک به انتخابات باید در چند جبهه مبارزه کنیم اما باید بخاطر داشت که احساساتی نشویم و هر گونه دسیسه را فقط میتوان در کنار هم بودن و با درایت و بدون هرگونه علایق و ایدیولوژی برای آبروی خود و مردم خود خنثی نمود.


انعکاس این حادثه در دیگر رسانه ها :

تظاهرات مخالفان و موافقان قانون شیعیان در کابل
حمله بر مکتب، رسم طالبان است
راهپيمايي گسترده مردم غرب كابل در حمايت از قانون احوال شخصيه
انتظار سازمان ملل از نتايج بررسي قانون احوال شخصيه شيعيان افغانستان
يک گروه زنان شيعه، مخالفت و گروه ديگر طرفدارى خويش را از قانون احوال شخصيۀ اهل تشيع ابراز کردند
مهار تظاهرات توسط پولیس زن در کابل
شرمساري سزاوار مردم نيست!
ظهور طالبان شیعه افغانی
تظاهرات گسترده فعالان حقوق زنان!

۲۵ فروردین ۱۳۸۸

چرا... سکوت.... کنیم؟؟؟



به همۀ آنانی که به آزادی و به انسان باور دارند !

به این میندیشیم که زنیم یا مرد ، به این میندیشیم که از کدام کیش و آیینیم.، به این بیندیشیم که همه انسانیم. مگر می شود انسان بود و در برابر تبعیض سکوت کرد؟ مگر می شود به انسانیت باور داشت ولی آزادی انسان را به هر بهانه ای انکار کرد؟
در این روزها هزاران حنجره از هر گوشه ای از جهان، برعلیه تبعیض و بنیادگرایی فریاد می زنند. تبعیض و بنیادگرایی در قانونی که بر زندگی ما و شما، زندگی من و توو زندگی فرزندان مان سایه می اندازد.
برخورداری از قانون و زندگی در سایۀ آن، با اطمینان به عادلانه و قابل اجرا بودنش، حق هر انسانی است، صرف نظر از نژاد، زبان و مذهبش. اما قانون احوال شخصیۀ اهل تشیع که اخیرا توسط تعدادی ازمدعیان وکالت و کفالت شیعیان، تدوین و سپس توسط پارلمان تصویب و به وسیلۀ رییس جمهور افغانستان نیز توشیح گردیده است ، در مخالفت با هر تفکر انسانی، اخلاقی و در مغایرت با قانون اساسی افغانستان و تمامی موازین حقوق بشری در جهان است.
قانونی که در نفس خود می توانست مدافع و حامی زندگی بخشی از جامعه باشد، در عمل به قانونی ضد انسانی و اسلامی تبدیل گردید. قانونی که هویت و موجودیت نیمی از اجتماع را نفی کرده و او را از داشتن هر گونه حق مالکیتی، حتی بر جسم خویش محروم می سازد. قانونی که حتی بر خصوصی ترین عرصه های زندگی انسان ها تاخته و در مورد جزیی ترین مسایل فردی اشخاص تصمیم می گیرد. کاری که در هیچ دین و آیینی پذیرفته شده نیست و با هیچ منطق اخلاقی و انسانی قابل توجیه نمی باشد. ما از عالمان و دانشمندان دینی خود انتظار داریم تا با توجه به نیاز های عصر و زمان ما، قوانینی وضع نمایند که حامی و پشتیبان حقوق زنان (حق تحصیل، انتخاب همسر، حضانت فرزند، ارث، اشتغال و....) در خانواده باشد. ما زنان می خواهیم تا وقت و انرژی خود را صَرف ساختن جامعۀ خود سازیم نه صَرف آرایش برای لذت بردن مردان.

ماده 132 فقره 4
" بر زن واجب است در صورت تمایل مرد به استمتاعات جنسی از او تمکین کند "
ماده 132 فقره سوم
بند (4): تمکین آمادگی زوجه برای تمتعات جنسی متعارف زوج و بیرون نرفتن از منزل در صورت عدم عسر و حرج بدون اذن زوج می باشد و عدم رعایت هریک از آنها از طرف زوجه سبب نشوز است.
ماده 180:
"هرگاه زوجه شاغل باشد، اجرت کارش متعلق به خود او است، مگر اینکه اذن زوج مشروط به ادای بخشی از پرداخت مصارف خانواده باشد."
ماده 132 فقره سوم
هرگاه زوج خواهان آرایش زوجه گردد، زوجه مکلف به آن می باشد.
..............................................................................................................

این ها تنها چند مورد از ماده های این قانون است، که طالبان نیز از آن حمایت کرده اند. همانانی که در جهان به عنوان نماد خشونت و بنیادگرایی و تبعیض شناخته می شدند.

اگر شما هم به تصویب این قانون معترضید و مایلید اعتراض خود را به گوش مسوولان برسانید، پس با ما همراه شوید.

عزیزان و دوستان گرامی!

در ادامۀ واکنش روزهای اخیر در ارتباط با " قانون احوال شخصیه اهل تشیع"، در اعتراض به موادی از این قانون و هم چنین در اعتراض به مخالفت آقای محسنی، برای آوردن تعدیلات در این قانون، تعدادی از زنان افغان تجمعی اعتراضی را، روز چهارشنبه مورخ 26 حمل 1388، ساعت 10 صبح، در مقابل حوزۀ علمیۀ خاتم النبیین برگزار می کنند. برای رساندن صدای زنان افغان به سراسر جهان با ما همراه شوید.

چوپتيا ماتوو

درنو ملګرو او دوستانو، د روان غبرګون په ادامه كوم چې د اهل تشيع د شخصي احوالو د قانون د ځينو مادو او د ځينو د مخالفت په وړاندي په لار اچول شوي دي، په دي قانون كې د تعديلاتو د راوستولو په هكله ځيني افغاني ميرمني د چهار شنبي په ورځ د ۱۳۸۸ كال د حمل د مياشتي په ۲۶ نيټه د سهار په ۱۰ بجو د خاتم النبيين د علميه حوزي په مخ كي يوه اعتراضيه غونډه جوړوي. ټولي نړي ته د افغاني ښځي د غږ په رسولو كې زمونږ سره همغږي شي.


جمعی از زنان افغانستان
برای اطلاعات بیشتر:0774815953
0798620778

۰۴ فروردین ۱۳۸۸

عکس نوروزی


کارته سخی ، کابل
بی ربط: فهیم کوهدامنی مدیر مسوول تلویزیون امروزبه امر دادستانی کل ( لوی سارنوالی ) توسط ریاست امنیت ملی برای 15 روز بخاطر تخطی و کار غیر حرفه ای باز داشت شده است. همچنان یکی از خبرنگاران تلویزیون آریانا را امنیت ملی دیروز توقیف نمود.

۲۵ اسفند ۱۳۸۷

تجلیل از مزاری شیعه یا تحلیل مزاری هزاره ؟



چهاردهمین سالگشت شهید استاد عبدالعلی مزاری و مقاومت غرب کابل در چند برنامه متفاوت تجلیل گردید. اولین برنامه توسط دو رهبر سنتی و کلاسیک هزاره ( محقق ، خلیلی ) ونیز داکترصادق طبق معمول در مدرسه خاتم الانبیا با حضور هزاران شهروند کابل تجلیل گردید و ظاهرا همه در یک صف و از یک زبان صحبت کردند.

گفته میشود که در تجلیل امسال مزاری یک جنگ و نزاع شدیدی بین هزاره ها و پسران فاضل یا صاحبان پروژه علم در خاتم الانبیا بر سر ملکیت مدرسه خاتم الانبیا در گرفته بود که ظاهرا به نفع هزاره ها تمام شد ولی به نظر میرسدکه جنگ و دعوا بعد از تجلیل مزاری نیز ادامه خواهد یافت.

امسال کرزی در تجلیل مزاری شرکت نکرد اما روسای مجلسین و تمام مخالفین کرزی در جبهه متحد شرکت کرده بودند و همه از وی به نیکویی یاد کردند و بر مبارزاتش برای آزادی ، حق و عدالت صحه گذاشتند. بازتاب رسانه ها هم چندان جالب نبودند و مثل همیشه به یک خبر خیلی کوتاه و دراز اکتفا کردند. مثلا تلویزیون طلوع فقط از طریق لمر مزاری را رهبر حزب وحدت خواند که تعدادی هواه خواهانش یک مجلس یاد بود برایش ترتیب داده بودند و فردا یگانه تلویزیونی بود که لوگویش را نیز خونین کرده و بود چند روز پیش زیگنال ها و فیلمهای زمان مقاومت غرب کابل را پخش میکرد ولی به نظر میرسید که حتی آنان دچار ضعف در شناخت مزاری اند و در تولید برنامه چیزی جالبی به ذهن شان نمیرسد.

حزب نما نیز محفلی را در قصر مهتاب سیمینار تحت عنوان " بازخوانی اهداف عدالتخواهانه بابه مزاری " برگزار کرده بود اما هیچ رنگ سیمینار نداشت زیرا همه گفتند و چندی گوش دادند .تفاوت این برنامه با تجلیل محقق و خلیلی آن بود که اولی در فضای باز با تعداد بیشتری شرکت کننده و دومی چوکی هایی کمی لوکس تر و چند آدم کمی نکتایی دار شرکت کرده بودند.

همچنان گفته میشود که استاد رویش و ناصری کجاب در مسجد آقای خمینی و واعظ زاده بهسودی در دارالمعارف ریگریشن دشت برچی و احزاب خورد و بزرگ دیگر هم مطابق زور و نفوذ برنامه هایی در شهر های غزنی و بلخ و بامیان و دیگر جاها چیز هایی از مزاری گفتند.

در کنار این همه برنامه یک سلسله سیمینار های دیگری به همین ارتباط توسط یک نسل تقریبا دسته سومی و جدید توسط نهاد رشد ظرفیت ها وکاهش بیکاری به رهبری رضا کاتب، مرکز آموزشی ستاره به ریاست یاسا چنگیز و شفاخانه وطن به ریاست داکتر محمد ناصر محقق تحت عنوان " مروری بر مزاری " برگزار گردیده بود که همه را به به فکر واداشت که میتوان به مزاری و هزاره ها به شکل دیگری نیز نگاه کرد.

در این برنامه با وجود حضور کمرنگ رهبران سیاسی ، ملا ها و شکم بزرگ ها بیشتر جوانان و روشنفکران دست اول هزاره مثل غلام حسین دای فولادی نویسنده و مشارو ارشد سیاسی ارتش امریکا درافغانستان ، معلم عزیزالله رویش مدیر لیسه عالی و مشهور معرفت ، محمد قسیم اخگر مدیر مسوول روزنامه هشت صبح و تعدادی زیادی از جوانان روشنفکر و متفکر توانستند ابعاد مختلف زندگی هزاره ها و نقش مزاری به بحث پرداختندو سوالاتی جالب ذیل را مطرح کردند:
  • بابه مزاري در تاريخ سياسي جامعه هزاره كي بود و چه نقشي ايفا كرد؟
  • چه باعث شد كه بابه مزاري از يك پيرو صديق ولايت فقيه و طرفدار ايران به يك فرد هزاره گرايي تبديل شود كه حد اقل براي ولايت فقيه و رژيم ايران قابل قبول و قابل تحمل نبود؟
  • چرا بابه مزاري از جنبش شمال به شكل باورنكردني پشتيباني كرد و دليل اين پشتيباني چه بود؟
  • بابه مزاري با يك چهره صد در صد مذهبي و جهادي وارد كابل شد و با يك چهره صد در صد قومي و غير مذهبي از كابل بيرون رفت و شهيد شد و به دنبال خود نيز جنبش نيرومند و بزرگي را براي رستاخيز هزاره ها ايجاد كرد. دليل اين امر چه بود؟ بالاخره بابه مزاري چرا گفت در افغانستان شعارها مذهبي اما عملكردها نژادي اند؟
  • چه شد بابه مزاري حزب وحدت كاملاً شيعي و مذهبي را به حزب وحدت كاملا هزارگي و قومي تبديل كرد؟ دليل اين كار چه بود؟ آيا او واقعاً از شيعه ها احساس نفرت و يا بي نيازي مي كرد؟ آيا او از اهميت حضور و نقش سيدها و روحانيون غيرهزاره در ميان هزاره ها بي خبر بود؟ پس چرا دست به چنان تصفيه و جراحي خطرناك زد؟
  • چه باعث شد كه بابه مزاري از كادرها و گفتمان هاي هزارگي در دوران جنگ هاي كابل به شدت و به گونه باورنكردني حمايت كرد و خودش هم عملاً در همين خط ايستاد؟
  • چه باعث شد بابه مزاري از همسويي با تاجيك ها به همسويي با پشتون ها حركت كند؟ اين نيز از نقطه هاي باورنكردني در تاريخ معاصر افغانستان است. چرا چنين شد؟ بابه مزاري به عنوان چهره صد در صد هزارگي و ضد پشتوني چگونه به متحد جدايي ناپذير پشتون تبديل شد؟ چرا از كنار تاجيك ها دوري گزيد؟ مگر توطيه آي اس آي يا امريكا و انگليس بود؟
  • چرا بابه مزاري در آخر ترجيح داد به سوي چهارآسياب برود و در چنگال طالب اسير شود و كشته شود اما حاضر نشد به سوي شمال شهر برود و به شوراي نظار و مسعود پناه ببرد؟ مگر فاصله از كجا تا كجا رسيده بود؟
  • بابه مزاري براي زمان كنوني ما چه پيام دارد؟
  • چرا از بابه مزاري صد حرف مي زنند ولي نمي گذارند كه بابه مزاري خودش حرف بزند؟ چرا اين سوالاتي را كه بر ذهن همه سنگيني مي كند نمي گويند و حتي اجازه نمي دهند كه اين سوال ها طرح شود؟
تعدادی از این سوالات در پنج گروپ به ریاست آقایان دای فولادی ، عزیز رویش و سه داکتر سیاسی چون رضا علودال، کاظم وحیدی وناصر محقق مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

این برنامه آنقدر جالب بود که برای خانم هایی که کمتر در چنین برنامه ها تا دیر وقت شام مینشینند ، تا اخیر برنامه که با سخنرانی جالب و تاریخی غلام حسین دای فولادی خاتمه یافت ، منتظر ماندند. این سیمینار حد اقل در چهاره سال گذشته در نوع خود بی نظیر بود و خیلی از ابعاد مبارزه و زندگی مزاری و ناگفته های مقاومت دو سال هشت ماهه غرب کابل را بررسی کرد که تحلیل و سیمینار فراموش ناشدنی برای همه شرکت کنندگان بود. در اخیر همه در کتاب پشنهادات و انتقادات و خاطرات چیزهای نوشتند که در فرصت دیگر خواهم نوشت.

یادم رفت بگویم که برای خیلی از کسانی که شوق و حد اقل ادعای سخنرانی های کلیشه ای و سنتی را داشتند ، خیلی زود محفل را ترک کردند.

خیلی از دوستانم نظر داده اند که وبلاگم بیشتر بوی هزارگی میدهد و من نیز میخواهم اینجا اضافه کنم که علاقمندم سر فرصت روی موضوعات مختلف افغانستان بنویسم و مطالبی را که دارم نشر کنم و فکر میکنم که اینجا فضای بازتری برای بحث و گفتگو داریم و من نیز آماده گفتگو با هرنوع نقد ونظر منطقی و علمی. یادمان باشد که نوشتن برای عدالت ، آزادی ، حق و واقعیت های جامعه افغانستان باید بوی چیزی را به مشام کسانی برساند که از استنشاق آن فرار میکنند.

نوشتن در باره هزاره ها به هیچوجه معنی این را ندارد که من میخواهم به دیگران توهین کنم یا حق و آزادی دیگران را کتمان کنم. میخواهم همه آزاد باشند و با صلح و آرامش زندگی کنند و عدالت برای همه آرزوی هر هزاره است. خواستم در باره مزاری بنویسم اما ترسیدم مبادا به هدف نوشتن چیز هایی بگویم که خود و خوانندگان را به اصطلاح اشباع کاذب کنم و با تحلیل های سطحی مزاری را توهین کنم. میخواهم بیشتر مزاری را مطالعه کنم و بشناسم تا اینکه ماشینی بنویسم.

این هم چند عکس و چند مطلب مرتبط :









۲۷ بهمن ۱۳۸۷

افشار و هزاره های بی تفاوت !

افشار زخم خونین کابل اما فراموش شده
ایمیلی از دوست خوب و فعالم رضا کاتب گرفتم که روز جمعه از شانزدهمین سالگشت فاجعه" نسل کشی هزاره های" افشار را تجلیل میکنند. فکر کردم که شاید آدم های شکم کلان زیادی بیایند و خود را بر یکدیگر بفروشند و رسانه ها بازتاب خیلی وسیعی داشته باشند اما حدسم برعکس بود. فقط یک تلویزیون فردا آمد و چند لحظه بعد از کمی آدم ها در این محفل بیرون شد و رفت و شاید هم خوب شد که رسانه ها نیامد تا بی تفاوتی هزاره ها را نسبت به خود شان انعکاس نداد.
چند تا عکس از خود افشار و محفل بی مخاطب افشار در مسجد خمینی در دشت برچی گرفتم . با خود گفتم کجاست این همه داد فریاد عدالتخواهی و حقوق بشراما یادم آمد که به قول بهزاد عزیز سنگر فروشان پروژه علم راه انداخته اند و مردم سرگرم قربانی ها و نذرو نذورات.

در اینجا برف گور بیش از 81 مرد ،زن و کودکانی را پوشانیده اند که در 22 دلو 1371 توسط فاشیست ها و انحصارگرایان جمعیت و اتحاد قتل عام شدند.

ای جان برادر شهید افلاک شدی
مهمان عزیز خالق پاک شدی
گلها همه بیرون کرد سر زخاک
آیا تو چه گلی بودی که زیر خاک شدی
برف خیلی زیاد بود نتوانستم بیابم اینکه در این گور دسته جمعی چه کسانی و چند مرد و زن دفن شده اند ما فقط نام حنیف الله فرزند نجف را که در 22 دلو 1371 شهید شده است ، پیدا کنم . معلوم نیست چند هزار حنیف دیگر همچنان گور های شان گمنام مانده است.

شانزده سال از فاجعه افشار میگذرد اما هنوز وقتی به این ساحه وارد شوی صدای گلوله ها و چیغ و فریاد هزاران انسان بیگناه را میشنوی که استمداد میطلبند اما بدبختانه این جامعه همچنان کر است.


سايت "سازمان ديده‌ بان حقوق بشر":

"رحيم کنگ‌فو" يکی از وحشی‌ترين قوماندانان "شورای نظار" در مصاحبه‌اش گفته ‌است:" ما در تايمنی ـ کابل ـ منطقه هزاره نشين وارد شديم در يک روز 300 تا 350 نفر را کشتيم، اتفاقا در يک خانه هزاره وارد شدم يک طفل شير خوار را ديدم، برچه کلاشينکوفم را به دهنش گذاشتم٬ شروع کرد به مکيدن، من هم تا حلقش فرو بردم و کشتمش". همین گزارش را در ویب لاگ "یاد داشت های از کابل" نیز می توانید ملاحظه کنید.

بیرارو دردی که بر مو گذشته

ده تاریخ جوره شی را کس ندیده

الیگو چیز بوگی دل مو کبابه

که تاهنوز افشار مو خرابه


این کودکان نیز در محفل یک سرود هزارگی تقدیم به خاک خفتگان افشار کردند و غم شریک بازماندگان قربانیان شدند اما افسوس که رهبران شان تفاهم کرده اند و مصلحت می بینند که سکوت کنند و هیچ از افشار نگویند تا مبادا موقعیت شان به خطر بیافتد.

علی امیری نویسنده و پژوهشگر: عاملان فاجعه افشار گناهکار اند زیرا خود مستقیم در جنگ دخیل بودند . ما نیز گناهکاریم زیرا با وجود شناخت عاملان قصدا سکوت کردیم در این گناه شریک شدیم و نتوانستیم که فضای گفتگو را میان یکدیگر به وجود بیاوریم و این گفته در مورد جنایات سه دهه اخیر نیز صدق میکند.



احمد بهزاد: جنبش عدالتخواهی غرب کابل در سه محور میجنگیدند: اول یک جنگ فرسایشی نابرابر تمام امکانات جنگی به دست دشمن بود و خانه های مردم بیگناه راهدف قرار میداد. دوم محور دولت به اصطلاح نام نهادی که انحصار طلبی و حقخوری میکرد و فقط میخواست خودش حکومت کند وبس. سوم جبهه سنگر فروشان و گرگان در لباس میش بودند که از داخل تیشه به پای ما زدند راه برای تجاوز ، غارت و قتل عام را هموار ساختند. این سومی یکی از خطرناکترین جبهه ای بود که مقاومت غرب کابل را به مخاطره انداخت و صفحه تاریخ را سیاه کرد.


بیشتر آدم هایی را که در عکس باتلفون های مدرن همراه میبینید. شانزده سال پیش 10 سال بیش نداشتند درست نمی فهمیدند که فاجعه چیست و حالا به سخنان رهبر شهید شان گوش میدهند که چگونه عاملان را به مردم معرفی میکرد.



مسجد خیلی خالیست حتی دور تا دور مسجد را پر نشده است. فکر کنید بیش از صد نفر مخاطب نبود تا برای افشار چند لحظه ای گرد هم آیند.افشار مثل همیشه همچنان تنهاست حتی تنها تر از سال گذشته.



عباس نویان شاکی است که چرا این برگزار کنندگان تجلیل از شانزدهمین سالگشت فاجعه افشار وی را خبر نکرده اند ولی حضرت وفا ولسوال اشترلی - جوانترین ولسوال افغانستان نیز چشمانش را بسته است تا صدای بیگناهان افشار را از کوچه های دشت برچی بشنود.



این دوست از خانواده های قربانی فاجعه افشار است و میگوید که تعدادی در افشار سعی دارند فاجعه افشار هرگز برگزار نگردد و امسال هم آنان را منع کرده بودند یا بهانه آورده بودند تا از قربانیان اصلا یادی نگردد. اما حالا چشمانش را اشک پر کرده است و با دقت به وکیل جسور و متعهد شان احمد بهزاد گوش میدهد.



استاد کاظم یزدانی که برای هویت این قوم جان میکند از ساعت11 پیش از چاشت از دوغ آباد برچی تا مسجد خمینی با شکم گرسنه آمده است و از نبود مردم حیرت زده شده است. طاقت فرسا تر از آن هوای سرد مسجد است که حتی برای بخاری هایش کسی پول نداده تا گرم شود. ساعت پنج بعد از ظهر است و از کاظم یزدانی خواسته میشود که اگر سخنی دارد بگوید ورنه یک دعا و تمام. اما سردی هوا و سرفه های ممتد وی مانع میشود تا شکایت کند که هنوز شانزده سال پس از قتل عام افشار سند و آمار دقیقی از این کشتار و نسل کشی در دست نیست و میترسد که تا چند سال دیگرهمه مقاومت ها و ارزش های غرب کابل فراموش گردد. عجیب است این قوم حتی حضور نظامی و سیاسی این همه کشور ها این مردم را بیدار نکرده است !!!

چند مطلب مرتبط در این باره :

بیانیه نهضت مدنی افغانستان (نما) به مناسبت شانزدهمین سالروز فاجعه خونین افشار

افشار زبان گویای مظلومیت و حق تلفی است

سالگره فاجعه افشار نرسیده است؟

شرح عملیات جنایت افشار

زخم افشار تا آخرین صفحه تاریخ تازه خواهد ماند

از سالروز فاجعه افشار گرامی داشت بعمل آمد!

Massacre and Mass Rape in Afshar

۲۲ بهمن ۱۳۸۷

در انتظار تو ام بیا بیا







امروز روز خیلی سرنوشت ساز و مهم برای هزاره هاست. الهه سرور یگانه دختر سنت شکن هزاره ، یگانه زن محکوم تاریخ استبدادی افغانستان ،یگانه رقابت کننده زن موفق در چهار دوره ستاره افغان است که حتی داوران و گردانندگان ستاره افغان را نیز واداشته است تاغیر مستقیم وی را تشویق به مقاومت کند.

وقتی الهه سلطان جادوگر ستیژ دوره چهارم را حذف کردند و مردم برایش رای ندادند به قول اسد بودا همه ما مردمان که عاشق صدایش هستیم ، یک نوع عذاب وجدان پیدا کردیم.دیگر شب های جمعه و شنبه لحظه شماری نمی کردیم. برنامه ستاره افغان کاملا رنگ باخته بود شاید شما هم حس کرده بودید. اما بالاخره بعد از سه سال طلوع تغییر سیستم داد که بعد از حذف شش رقابت کننده امسال باز مردم را مجبور کرد که دست به موبایل ها ببرند و ستاره مورد علاقه شان را در رقابت باز گردانند.

دلم هیچگاه به اندازه امروز دلهره نداشته است حتی سال گذشته در قسمت سخی زاده با آنکه خیلی دوستان را تشویق به رای دادن مینمودم خودم رای زیاد ندادم. اما در قسمت الهه نمیدانم که چرا اینقدر مسحور صدا و چهره جذاب و مدرن هزارگیش شده ام.

دوستم بلال نوروزی از لندن http://www.elahasorur.org/ و صمیم همرازwww.elaha.cjb.net از کابل دو وب سایتی را که برای الهه جان ساخته بودند ، فرستادند. اسد جان بودا مثل همیشه تحلیل جالبی در کابل پرس کرده بود که دید ما را نسبت به الهه جان بیشتر بازتر کرد.

خلاصه در این روز ها در دفتر کار نمیکنم. هوش فکر و خواب ما را این الهه جادوگر برده است. دیشب حسین هزاره از مرکز آموزشی ستاره زنگ زد که کمیته حمایت از الهه سرور18000 سیم کارت خریده است . طوری که وعده کرده بودم ، 100 عدد سیم کارت را من نیز خریدم. دیشب سر" نماز بعد از سالها "الهه را دعا کردم تا آنچنانکه خواستار برآورده شدن هرگونه آروزی مردمش شده بود ، خودش نیز با غرور قدم بر ستیژ پیروزی بگذارد و مثل ماه نو بدرخشد ماه مجلس ستاره افغان شود و ما را قوت و ایمان و یک کمی غیرت مدرن دهد تا برایش رای دهیم.

جالب است کسانی مثل دوکانداران مندوی کابل ، شورا های قومی ، مراکز آموزشی ، موتر فروش ها ، زمین فروش ها ، رهبران سیاسی و غیره که سال گذشته برای سخی زاده شورا ها و کمیته ها ساخته بودند اما امسال حتی تلفن های شان را نیز خاموش کرده اند و خود در تنهایی فقط از صدای جادوگر الهه تلذذ میکنند.

امروز مردم افغانستان ، خصوصا زنان و هزاره ها و گردانندگان طلوع و ستاره افغان ثابت خواهند کرد که معیار انتخاب برای شان چیست؟

فقط تا عصر امروز !

دلم می تپد !

خدا یا ! فقط چند رای بیشتر به نفع الهه و پیروزی !