۰۶ خرداد ۱۳۸۹

نکات برجسته ایتلاف هزاره – ازبیک با کرزی

خواستم به مناسبت مقاومت سرخ بهسود و سکوت مردم گوسفندی ما و اعلان قریب الوقوع کارخانگی باقیمانده حامد کرزی برای وزرای جید کابینه، چند نکته برجسته حمایت هزاره ها و ازبیک ها و موارد توافق شده طی یک ایتلاف رسمی که از طریق رسانه ها هم اعلان شد، یاد اوری کنم.

در این ایتلاف حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان به رهبری حاجی محمد محقق و جنبش ملی اسلامی افغانستان به رهبری جنرال عبدالرشید دوستم نخست باهم ایتلافی تشکیل دادند و سپس هر کدام اول بطور جداگانه و سپس بصورت جمعی هر دو حزب حمایت کامل شان را به وساطت ترکیه از نامزدی حامد کرزی اعلان کردند.

قرار شد درمقابل این حمایت برای طرف هزاره ها:

· جاغوری و بهسود از طرف کرزی به عنوان ولایت قبول شود ولی جلب حمایت و استدلال نیاز تغییر یافتن این دو والسوالی مهم هزاره ها به ولایت توسط پارلمان تایید گردد.
· شاهراه حلقوی کابل الی هرات که از میان هزارستان میگذرد،اسفالت گردد
· معاون دوم باید هزاره باشد که بر سرنام آقای خلیلی توافق شد
· پنج وزارت به هزاره ها داده شود که وزارت معارف در اولویت قرار داشته باشد
· والی های پنج ولایت به پیشنهاد حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان مقرر گردد
· ولسوال های ده ولسوالی به پیشنهاد حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان مقرر گردد
· مناطق مرکزی هزاره جات ( هزارستان) رسما به عنوان یکی از واحد های اداری کشور و جزییاتی دیگری در این مورد ، اعلام گردد
· پنج سفیر به پیشنهاد حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان مقرر گردد
· چند نکته دیگر نیز به شمول ریاست ها ، معاونین ، نمایندگی های سیاسی و معیینیت ها نیز شامل این توفقات بوده است

در مجموع سه موافقتنامه در این ایتلاف به امضا رسیده است:

¨ بین حزب وحدت مردم ، جنبش و کرزی
¨ بین وحدت مردم و کرزی
¨ بین جنبش وکرزی

نکات مهم توافق بین جنبش و وحدت مردم افغانستان این نکات را شامل میشود :

¨ مشکل کوچی ها بطور دایمی مطابق به قانون اساسی کشور حل گردد
¨ توسعه ، بازسازی و توزیع عادلانه کمک ها به تمام ولایات کشور
¨ رشد فرهنگ و زبان های ترک – مغلی در دوایر و محافل رسمی

نکات عمده موافقت جنبش و کرزی :

مسوده توافقات بین کرزی و جنبش شامل نکاتی در مورد شبرغان و جنرال عبدالرشید دوستم میشد.چهار وزیر کابینه کرزی ، سفارت های افغانستان در ترکیه ،ازبکستان و ترکمنستان پست های بودند که از طرف جنبش پیشنهاد شده است که به ازبیک ها داده شود.

در مقابل، وحدت مردم و جنبش برای کرزی کمپاین نمایند و رسانه های شان ( تلویزیون راه فردا و آیینه ) را در اختیار تمام کمپاین آقای کرزی قرار دهند. نمایندگان و حدت و جنبش در پارلمان از طرح های دولت حمایت کنند و چند نکته دیگر...


پیش بینی شده بود که این ایتلاف هزاره – ازبیک 25 درصد رای به صندوق های آقای کرزی بریزند.احتمال های نیز وجود داشته است که آقای کرزی ممکن از است که به این وعده ها وفا در پنج سال آینده وفا نکند که زیاد جدی گرفته نشده است اما گفته میشود دولت های ضمانت های داده اند که این پیمان را عملی سازند.

دیده شده است که در آن زمان وحدت های خلیلی و محقق نزدیکتر شده بودند و حتی باهم ملاقات کرده بودند که بر سر نام آقای خلیلی به عنوان معاون آخر آقای کرزی توافق شده بوده است.

نکته جالبتر اینکه سفارت ایران نیزبرای نفاق بیشتر نزد جنبش رفته و میخواسته است که آنها را منصرف بسازند که با ناکامی مواجه شده بودند.

معلوم نیست ما مردم چی وقت متوجه خطاها و اشتباهات خود که باعث ریختن خون های بیشمار انسان های بیگناه می گردد ، می شویم؟ آیا حملات کوچی های وحشی مسلح که هنوز نتوانسته ایم جنازه های شهدا را از دره ها و باغ ها پیدا کنیم ، گواه بی تفاوتی دروغ کلان حاکمیت نیست؟

حال اگر میلیون ها دالر را که صرف موتر های ضد مرمی به قومندان ها و شهرک ها کردیم میتواند قیمت خون ده ها انسان که در بهسود به خاک خفتند را جبران کند؟

حاکمیت های که با سرنوشت مردم ما قمار میزنند و معامله میکنند به یاد داشته باشند که هر کسی در سیاست مردم را جدی نگیرد ، در هرگوشه دنیا باشند با شکست مواجه میشوند و پوز شان به خاک خواهد خورد و تا زمانی که سیاست های ما انسانی نشود ، هرگز خونریزی ها و بی عدالتی ها در افغانستان پایان نخواهد یافت.

۰۲ خرداد ۱۳۸۹

صندوق همبستگی و همدردی با آسیب دیدگان بهسود و دایمیرداد


بسم الله الرحمن الرحیم

من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم (رسول گرامی اسلام)
هر کسی که از جا برخیزد و به فکر امور مسلمانان نباشد، مسلمان نیست.


مردم مسلمان و عزتمند غرب کابل،
فاجعه‌ی بهسود و دایمیرداد، سوال بزرگی بر مسئولیت و توانمندی هر فرد ما در مقابله با مشکلاتی است که به طور سازمانیافته و مستمر گریبانگیر جامعه می‌شود. زندگی عزتمند و مصئون از فقر و وحشت حق طبیعی هر انسان است. همبستگی آگاهانه‌ی ما می‌تواند ضامن تأمین این حق باشد.
بهسود و دایمیرداد همانگونه که آیینه‌ی عبرت سیاسی و اجتماعی ماست، قدرت برخورد مسئولانه و مدبرانه‌ی ما با مشکلات و دشواری‌ها را نیز مورد آزمایش قرار می‌دهد. سوال بهسود و دایمیرداد از مدت پنج سال بدینسو هم برای جمع ما مطرح بوده و هم برای فرد ما. عده‌ای کوچی، هر سال، به طور مستمر، هستی مدنی میلیون‌ها انسان را به اهانت می‌گیرد و این سوال هنوز هم پاسخ نیافته است. وقتی هر فرد خود را در برابر این سوال مسئول احساس کند، پاسخ جمعی نیز پدید خواهد آمد.
مردم عزتمند و مسئول،
بیایید باور کنیم که قدرت بزرگ جمعی حاصل مشارکت آگاهانه‌ی هر فرد ما در ایجاد این قدرت است. اگر دست هر فرد ما روی دست یک آسیب‌دیده‌ی بهسود و دایمیرداد قرار گیرد، عزت و مصئونیت هزاران خانواده‌ی آسیب‌دیده تأمین می‌شود.
روز دوشنبه، سوم جوزا، روز معلم است. می‌شود این روز را به روز تعلیم و درک همبستگی اجتماعی تبدیل کرد. در هر مرکز آموزشی و فرهنگی می‌توان «صندوق همبستگی» را اساسگذاری کرد. این صندوق، ما را از فرد به جمع پیوند می‌دهد. بیایید همه با هم، با عضو شدن آگاهانه و مسئولانه در این صندوق، با هر آنچه در توان خویش داریم، حیات و کرامت اجتماعی خویش را حراست کنیم.

مساعدت‌های نقدی و جنسی خویش را می‌توانید در یکی از مراکز ذیل اهدا کنید:

موسسه‌ی تحصیلات عالی ابن سینا: پل سرخ، کوچه‌ی رو به روی مسجد عمر جان قندهاری
دفتر نهاد کاریابی: گولایی دواخانه، پهلوی شفاخانه‌ی مولاعلی
مرکز آموزشی ستاره: ایستگاه سرکاریز
مرکز راهیان ساینس: سرای غزنی
مرکز فرهنگی ستاره‌ی نوین: تانک تیل، دشت برچی
مرکز آموزشی ستاره: سرپل، دشت برچی
مرکز آموزشی ویژن: تانک تیل، دشت برچی
مرکز آموزشی فطرت: پل خشک، جوار مسجد باتوریان
مرکز آموزشی توسعه‌ی معرفت: سرک کهنه‌ی پل خشک
لیسه عالی کوشان: سرک قلعه‌ی قاضی، لب جر
لیسه عالی معرفت: پل خشک، گلستان معرفت
مرکز فرهنگی گل‌سنگ: دشت برچی
مرکز آموزشی ستاره: سرک قلعه‌ی نو، دشت برچی
لیسه‌ی ارشاد: شهرک امید سبز

بسم الله الرحمن الرحیم


من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم (رسول اکرم)
هر کسی که از جا برخیزد و به فکر امور مسلمانان نباشد، مسلمان نیست.

صندوق همبستگی
ویژه‌ی همبستگی و همدردی با آسیب‌دیدگان بهسود و دایمیرداد


«به جای نفرین کردن تاریکی، بهتر است شمعی روشن کنیم.»
هر دستی می‌تواند روشن‌کننده‌ی یک شمع در خانه‌ی هم‌سرنوشت خویش در بهسود و دایمیرداد باشد.



عزتمندان مسئول می‌توانند مساعدت‌های نقدی و جنسی خویش را از صبح روز دوشنبه مورخ 3 جوزا در یکی از مراکز ذیل اهدا کنند:

موسسه‌ی تحصیلات عالی ابن سینا: پل سرخ، کوچه‌ی رو به روی مسجد عمر جان قندهاری
دفتر نهاد کاریابی: گولایی دواخانه، پهلوی شفاخانه‌ی مولاعلی
مرکز آموزشی ستاره: ایستگاه سرکاریز
مرکز راهیان ساینس: سرای غزنی
مرکز فرهنگی ستاره‌ی نوین: تانک تیل، دشت برچی
مرکز آموزشی ستاره: سرپل، دشت برچی
مرکز آموزشی ویژن: تانک تیل، دشت برچی
مرکز آموزشی فطرت: پل خشک، جوار مسجد باتوریان
مرکز آموزشی توسعه‌ی معرفت: سرک کهنه‌ی پل خشک
لیسه عالی کوشان: سرک قلعه‌ی قاضی، لب جر
لیسه عالی معرفت: پل خشک، گلستان معرفت
مرکز فرهنگی گل‌سنگ: دشت برچی
مرکز آموزشی ستاره: سرک قلعه‌ی نو، دشت برچی
لیسه‌ی ارشاد: شهرک امید سبز

۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۹

آیا کوچی ها اهلی خواهند شد؟



قرار است امروز پنجشبه ساعت 9 صبح تمام نمایندگان مردم هزاره و تعدادی دیگری از وکلای عدالت خواه پارلمان بعد از سه روز تحصن با مردم در میدان رهبر شهید "مزاری بزرگ" معیادادگاه تجدید میثاق با آرمان های آزادی و برابری تجمع عظیم و سراسری را جهت مشوره و تصامیم بعدی را برای اعتراضات مدنی در سراسر افغانستان و جهان بخاطر حملات بیشرمانه کوچی ها بر هزارستان و اقدام فوری و عملی بدون قید و شرط دولت و جامعه جهانی اتخاذ نماید.

به نظر میرسد که حلقاتی در درون و بیرون دولت افغانستان در این روز ها مصروف ترفند ها و نیرنگ های مختلف قبل از انتخابات میباشد تا از کم کاری ها و حقخوری های که در حق مردم این سرزمین انجام داده است ، ذهنیت عامه را منحرف سازد و ماهی مراد خویش را از این آب گل آلود بگیرد.

اول باید با استناد بر اینکه کوچی نما ها و طالب های کمون اولیه که بر خانه یک مسلمان و ناموس ما تجاوز نموده باید نه تنها تا آخرین قطره خون دفاع نموده بلکه مثل همیشه تا آنطرف مرز های کشور بیرون شان برانیم تا تاریخ بشر این "مقاومت سرخ " را بخاطر بسپارد. زیرا ما که هیچگاه در طول تاریخ اینگونه بی غیرت نبوده ایم باید ولو با سنگ وچوب از سرزمین مان بیرون کنیم.

دوم خوبست اعتراضات مدنی خویش را تا آخرین مرحله در سراسر افغانستان اعم از زن و مرد و اقشار مختلف شامل علما ، روشنفکران ، رهبران دینی و سیاسی ، احزاب و نهاد های مدنی ، رسانه ها ، مراکز فرهنگی و مکاتب و دانشگاه های خصوصی ، کارمندان دولت و موسسات ملی و بین المللی ، مقامات بلند رتبه حکومت ، اردو ، پلیس و امنیت تا در یک مانیفیست از قدرت خویش را به این دولت و جامعه جهانی در داخل کشور و مهاجرین و عدالتخواهان بیرون از کشور و یکپارچگی تاریخی خویش را به نمایش را به تمام جهانیان به نمایش بگذاریم.

سوم اینکه نیز از مجرای سیاسی و قانونی با کسانی که ظرفیت گپ زدن را دارند با استناد به قانون اساسی و تعریف کوچی که در آن شده است را برای همیشه و دایمی حل کنیم و آن کوچی ها و پشتون های مظلوم که تحت نام کوچی قربانی سیاست های حکومت های مستبد در طول تاریخ شده اند ، به زندگی شهری و مدنی که اگر این ظرفیت در وجود قبیلوی شان وجود داشته باشد ، آشنا نموده و اهلی سازیم.

چهارم باید از هرگونه ملاحظات بین الهزارگی ، حزبی ، سیاسی ، سیال داری های گذشته ، سمتی ، معاملات پشت پرده و امتیاز گیری های که امکان زیاد آن در این نزدیکی انتخابات پارلمانی وجود دارد ، بپرهیزیم و فراموش کنیم.زیرا معامله و تمسخر به خون قربانیان و شهیدان بهسود بازی با سرنوشت میلیون ها انسان به نام هزاره خواهد بود. شاید امروز بهسود ، فردا جاغوری و دایکندی و بامیان و بغلان و بلخ و غزنی و دیگر جاها باشد. سخنم را کسانی کم کم دل شان پخ پخ میکند ، خوب میفهمند.دیگر اینکه حتما متوجه باشیم که یک تعداد جاسوسان و کاسه لیسان کشور های همسایه نیز مانند کل مرغ های باختگی و گرگ های گرسنه منتطر استفاده جویی ، نفاق اندازی و انتقام گیری میباشند که از نظر تیزبین ما و شما پنهان نمانند.


گپ آخر اینکه این برنامه ها را بطور منظم و از یک مرکز که شاید امکانش نباشد حد اقل یک زبان واحد بیان کنیم و پوشش رسانه ای و انترنیتی آنرا با استفاده از هرگونه وسایلی در رسانه ها بالا ببریم و عکس العمل های دوستان ، دشمنان ، نیمه دوستان ، دولت افغانستان و جامعه جهانی را نظارت و با دقت ارزیابی و در وقت مناسب برخورد عاقلانه و دیپلماتیک داشته باشیم تا در نهایت مردم پیروز شوند به حقیقت برسند.

۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹

بهسود ؛ انقلاب سرخ



دو روز است که بهسود درخاک و خون می غلتد بازهم چند هشدار پوشالی ، برخورد های عکس العملی ازطرف زمامدران سرنوشت ما و سکوت و بی تفاوتی همیشگی دولت افغانستان طبیعت را نیز به خشم آورده است.دیروز هوای کابل نیز دود کرده بود و طوفان شد تو گویی آسمان نیز از خون های بیشماری که درحال ریختن در بهسود است ، خشمگین شد و شهر را برای ساعاتی درهم ریخت.

دل هیچ کس به کار و فعالیت نیست.فقط یک چیز بعد از این همه امید های واهی که به خود میدادیم ، ما را زنده نگهمیدارد اینکه باید در مقابل ظلم و نیرنگ ها ایستاد.

دیگر بهاران بهسود سبز نه بلکه سرخ اند . چشمه های خشک و کم آبش هم سرخ میجوشند. آسمان بهسود از این به بعد تاریک و غبار سرخ خواهد گرفت، دیگر بجای چهچهه گنجشکان و مرغان ، صدای گلوله ها و ناله های پیر زنان و اطفال که هر لحظه به خاک و خون می افتند ، در گوش های ما طنین میاندازند.

دنبوره های ما از این پس خونین تر خواهند نالید و آبه میرزها ، سرخوش ها و هزاران آوازخوان های ما مقاومت سرخ را میسرایند، عروسان بهسود از این به بعد بجای سفید ، سرخ میپوشند و خوشبختی شان را در سرخی رنگ خون پاک هم سرنوشتان شان می بینند که برای بقا و انسانیت به خاک میغلطند.رنگ های قلم های مانیز با غرور سرخ مینویسند زیرا رنگی است که هرگز از صفحه روزگار پاک نخواهد شد.پرچم ما،آفتاب ما ، آسمان ما ، زمین ما ، طبیعت ما ، تاریخ بهسود همه و همه سرخ اند.

دل های ما خون است و چشم های ما خون میگیریند. خون مزاری ها ، گاوسوار ها ، یزدان بخش ها ،نصیر ها ، قنبرها ، افشار ها ، یکاولنگ ها ، قزل آباد ها ، غرب کابل و نقطه نقطه ای تاریخ خونین در مقابل چشمان ما جان میگیرند و خشم میشوند و قدرت شکست ناپذیر حرکت ومقاومت.

چهل وکیل در پارلمان تحصن کرده اند و آزادگان هم در شهر های مختلف افغانستان و اروپا و امریکا برای رسانیدن صدای انسانیت ،عدالت و برابری اعتراض میکنند تا به همه نشان دهند که ما با مبارزه مدنی خویش میخواهیم تاریخ سیاه و قبیلوی این سرزمین را تغییردهیم.

اما انقلاب سرخ ما نشانه خشم و مقاومت و آزادگی ماست. کسانی که به آزادی باور دارند میدانند که سرخ رنگ پیروزی بر هر رنگیست و جاوید تاریخ !

نگذارید این مردم خشمگین شوند ، کمک کنید این مشکل حل گردد ورنه خشم و اعتراض این مردم کهکشان ها را به لرزه در خواهد آورد و بنیاد بی عدالتی را با انقلاب سرخ سرنگون خواهد کرد. سرخ رنگ همبستگی ، عشق و عاطفه و علاقمندی به زندگی و همزیستی است ، سرخ رنگ شهادت است ، سرخ رنگ حرکت و انقلاب است ، سرخ رنگ خشم و طوفان است ،سرخ رنگ عصبانیت ونابودی است . سرخ رنگ تغییر و رنگ مقدس است. رنگ سرخ مقاومت بهسود ، رنگ اعتراض و عدالت و ذلت ناپذیری ما !


مطالب مرتبط :


















۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۹

دایمیرداد به دست کوچی ها افتاد



چند لحظه قبل تلفنی به من رسید که دیشب کوچی ها و موتر های مسلح ظاهرا اردو به مناطق حصه اول بهسود، تیزک، دایمیرداد ، کجاب حمله نموده اند. دقیقا چند هفته قبل به دیدار چند نماینده مردم بهسود به خاطر موضوعی رفته بودم. آنها از وضعیت بهسود یک و دو پریشان بودند و تلاش داشتند از حرکات مشکوک کوچی ها در آستانه انتخابات به مقامات احوال بدهند.

تظاهرات کابلیان در دهمزنگ در اعتراض به هجوم کوچی ها

گفته میشود که حد اقل پنج قریه با تمام مواشی و اموال و منازل در دایمیرداد به آتش کشیده شده است و تلفات جانی نیز وارد آمده است و در حال حاضر مردم در حال فرار از منطقه به سوی مرکز بهسود مناطق امن تر هستند و نیز گفته میشود که کجاب و حصه اول بهسود نیز در خطر است کوچی حمله نموده اند.


به دلیل اینکه این ساحات از دروبین رسانه ها دورتر است تا هنوز معلومات دقیق از اصل قضیه در دسترس نیست ولی معلوم میشود که این حملات دقیق ، حساب شده و بصورت دوامدار تا اخیر تابستان و انتخابات ادامه خواهد یافت که رای گیری ها و عصبیت ها را بیشتر به سمت قومی شدن سوق خواهد داد و چند مافیا از آن سود خواهند جست و شهروندان مظلوم بهسود مثل گذشته تباه خواهند شد.

معترضین سیاست های آقای کرزی

اما حال به نظر میرسد داغ کردن اوضاع و یورش به مال جان مردم بهسود این بار کوچی ها قصد انتقام شکست فاحش سال های گذشته را دارند. مردم افغانستان چند نکته را باید به خاطر بسپارند اینکه مشکل کوچی با جنگ حل نمی شود. اگر کوچی ها تصور میکنند که میتوانند هزاره ها را در این ساحه ولایت وردک نابود کنند و به بامیان عقب برانند. باید بگویم سخت اشتباه میکنند و همچنان عمال درون هزاره ها و پشتون ها نیز خواهان حل این معضله نیستند فقط به سادگی مردم میخندند.



یک شماره تلفن نیز در وبلاگ آیینه از بامیان دیدم که میتوانید مستقیما با دایمیرداد در تماس شوید و در صورت هر گونه انکشاف این رویداد وبلاگ انتظار با دقت و امانت اخبار شما را نشر خواهد کرد و برای معلومات بیشتر با وکلای بهسود و وبلاگ های بامیان در تماس باشید.


آقای رضایی نماینده مردم بهسود در پارلمان - 0799721065


حسن آشوری - دایمیرداد: 0775285293


چند مطلب مرتبط :





۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹

نامرد ترین مرد دنیا

از مایکل جکسن خواننده مشهور دنیا پرسیدند که : نامرد ترین شخص دنیا کی هست؟

گفت : کسی که از وبلاگی سر بزند ، مطالبش را بخواند ولی نظر ندهد.

۰۵ اردیبهشت ۱۳۸۹

انتظار فیلسوف میشود


اسد بودا روز جمعه به کمک نهاد کاریابی کارگاه چند هفته ای " فلسفه هنر" را برگزار کرده است که شاید به نسبت کوچکی صنف به دانشگاه ابن سینا کوچ کند.اولین بار بود در صحبت مستقیم با بودای نازنین مینشستم. دوستان دیگر کاریابی سرور مونس و مدقق به شمول چند تن دانشجویان دانشگاه های کابل نیز شرکت کرده بودند.

این بودای عزیز عجیب ثروت است که باید نگهش داشت زیرا این چنین آدم ها کمتر یا اصلانمیتوان در این کشور یافت. او یک پارچه استعداد است و یک عالم حیات خود را صرف مطالعه کرده است. تمام سلسله کتاب های مشهور و مهم فلسفه و علوم سیاسی و علوم روز را حد اقل یک بار مرور کرده است. وقتی صحبت میکرد به خوبی حس میکردی چقدر عمیق و متفاوت به این دنیا نگاه میکند. بچه هایی که در صنف بودند نیز هرکدام برای خودشان کسانی اند اما در مقایسه با حضرت استاد " بودا" میتوانستی به خوبی بیسوادی ما را درک کنی. او خیلی از مفاهیم را از دید فلسفی بررسی میکرد که باید نسل ما خیلی راه مطالعه کنند و به پای وی رسند. شاید این مشکل ناکتابخوانی نسل جوانترک ماست که حتی با فراغت از دانشگاه کتاب را نمی شناسند.

وقتی بچه ها سوالاتی میکردند او نه تنها به سوالات جواب میداد بلکه سعی میکرد خاستگاه سوالات را که ذهن پرسشگر بچه ها را مغشوش ساخته بود، هدف قرار دهد و بررسی کند. چقدر این بودای عزیز میخواند و خوب تحلیل میکند. به هر حال چون روز اول کارگاه بود سعی کردیم هدف از ایجاد کارگاه را با چند نکته توجیه کنیم و خود را ملا بسازیم که اگر این مفاهیم برای مان جالب نیست ، میتوانیم از هفته بعد در این کارگاه و درس شرکت نکنیم. به هر حال چند نکته جالب اینکه چرا باید فلسفه هنر را بدانیم:

هنر یگانه وسیله ارتباط بین بین جامعه وگروه های منزوی و به حاشیه رانده شده است ونیز هنر میانجی فهم جهان است یعنی اگر با سلاح زبان متفاوت هنری مسلح شوی میتوانی بازخوانی گذشته ها Recalling of the past را انجام دهیم زیرا در هر هنر یک بخش ماتریالیستی یا مادی وجود دارد که خیلی برجسته مینماید و محو پذیر نیست و خیلی ملموس است.

باید بخاطر سپرد که هنر نوعی بیان است یا هنر نوعی بیان متفاوت است. هنر یک رخداد است زیرا گاهی کار هنری ناگهانی خلق میشود و آدم به راحتی میتواند درون هر کسی را از کار هنری اش بخواند. همچنان میگویند که هنر بیان رنج آدمی است و گاهی بلند و دست نارس.

اسد میگوید که هنر بیان رادیکال است به این معنی که هنر همیشه یک گام پیشتر از وضع موجود است و هنرمندان نگاه آشقته و سیاه به مسایل دارد.

هنر را باید یادگرفت زیرا هنر تبلیغ نیست ، حقیقت است یا هنر نوعی آگاهی از دنیای پیرامونی ماست زیرا هنر حقایق را به ما بصورت تکه تکه بیان میکند اما بیان مفهومی خیلی کلی است. او میگوید که هنر مطالعه تغییرات است. هنر جلوه پدیداری روح است و هنر تاریخ تحول روح است.

و حرف آخر هم اینکه یک خصلت دیگر هنر بازخوانی امر گذشته است و درکل همه به این نتیجه رسیدیم که هنر برای ما کار پیدا نمیکند ولی برای رسیدن به یک دنیای امیدوار کننده باید نا امید بود و یا دید منتقدانه به دنیا و وضعیت موجود خویش داشت و برای تغییر مبارزه کرد.

وقتی صحبت های بودای عزیز تمام شده بود به قول خود بودا همه واقعا دچار نوعی آشفتگی ذهنی شده بودند چون چند خصلت هنر و نیاز آدمی به درک فراتر از هر پدیده همه بچه ها و دختر های این کارگاه را مشغول کرد تا بروند و یک هفته دیگر فکر کنند که آیا نیاز به شناخت فلسفه هنر دارند یا از خیر آن بگذرند . باش ببینیم که چند نفر تسلیم این وضعیت حاکم میشوند و چند دوست دیگر میمانند تا با وضعیت موجود مبارزه کنند و با سلاح هنر گذشته های و سکوت تاریخ این جمهوری بی سر و پای خویش را مرور کنند بازتاب دهند و به حقیقت برسند.

دو سال وبلاگ داری


اگر اشتباه نکنم اولین" Web log" را که خواندم صفحه در پرشین بلاگ سایت ایرانی از دوست خوب ما آقای جعفر عطایی بنام " فرزند آهن " بود که مرا از طرز نوشتن و تحیلی سیاسی اش خوشم میامد و سپس خیلی زود با وبلاگ های دیگر و بعد با نسیم فکرت و سایت " سهراب کابلی " آشنا شدم.
اولین وبلاگی که ساختم بنام www.entezar1.blogfa.com بود که شبیه کتابچه خاطرات شاگردان نوجوان پسر و دختر مکتب بود که مملو از گل های رنگارنگ بود گاهی قبلم تیر خورده بود. اما با گذشت مدت کوتاهی دریافتم که وبلاگ فضایی خیلی جالب و آزاد است که میتوان نظرات و اندیشه های خود را بدون سانسور و محدودیت فضای واقعی نوشت و خیلی گپ هایی جدی را نشر کرد. سعی میکردم بیشتر بخوانم تا بنویسم. تمام وبلاگ هایی را که میخواندم ، بیشتر صفحه نظرات و تقابل و رد بدل شدن نظرات که برایم ذهنیت و مفکوره خوبی میداد.ساعت ها وبلاگ خوانی میکردم و دنبال وبلاگ های افغانی بودم.
القصه کم کم با نوشته های ساده و محکم نسیم عزیز آشنا شدم و خیلی زود به خواندن هر روزه آن معتاد شدم . بالاخره با تلاش زیاد توانستم نسیم فکرت را در دفتر " نما " دیدم و یک فورمه را که در صفحه کانون نشر کرده بود ،پر نمودم و برایش فرستادم. خیلی زود اولین کارگاه وبلاگ نویسی افغانستان توسط نسیم فکرت با حضور جوانان فعال و پرنوشته فضای مجازی فعلی که لیست شان ذیلا خواهد آمد آغاز شد و برای دو روز ادامه یافت.
در این مدت دو سال صفحه "انتظار" حدود 50 مطلب ، گزارش ، خبر ، تحلیل و عکس نشر کرد.پر خواننده ترین مطلبم یک گزارش تصویری از استحمار هزاره ها بود و در مجموع بیشتر از چهارده هزار خواننده و حد اوسط خواننده گانم در روز را 50 نفر تشکیل میداد. گاهی با مشکل خواندن وبلاگ از سوی آی تی دفتر ما میشدم که بجای کار وبلاگ میخوانم وگاهی هم مورد تمسخر و بیکارگی متهم میشدم. ولی کار در این فضا برایم جالب و آموزنده و پرهیجان آمیخته با ترس از دست دادن کارم بود. دو آخرین مطلبی را تهیدیدم کردند ، پاک کنم ورنه کشته خواهم شد مربوط میشد به موضوعات اتنیکی و مناسبات درون اجتماعی افغانستان که با وساطت رییس امریکایی ام ، نجات یافتم. کار در وبلاگ حوصله میخواهد و انرژی که باید هر روز بروز شود ولی زیاد دنبال تعداد بینندگان و خوانندگان آن نبودم. راستی یادم رفت که گاهی تشویق و گاهی هم بخاطر بعضی مطالب بی ربط و کم اهمیت و حساسیت بر انگیزم از طرف نسیم جان نیز مورد نصیحت قرار گرفته ام که ممنونش هستم. چند تلفن تشویقی و تهدید آمیز نیز از داخل و چند ایمیل هم از خارج از افغانستان در مورد مطالب و نظراتم گرفتم که زیاد محکم نبودند تا بروم و به یک کشور پناهنده شوم. چند چیزی را که از طریق وبلاگم یاد گرفتم ، این بود که اگر گپی برای گفتن دارید این وسیله بسیار خوبی است که میتوان خود را به راحتی بیان کرد و ارتباط ایجاد کرد. آخرین باری که سفارت امریکا در کابل از یک تعداد وبلاگنویسان دعوت به عمل آورد ، حقیر فقیر نیز مفته خر زیارت سفارت امریکا در کابل شد. اگر میخواهید ادامه دهم و این صفحه خوبتر شود ، لطفا مورد نظراتم قرار دهید و به اصطلاح " کامنت"بگذارید و اگر نیاز به تغییرات و اصلاحات است ، صفحه نظرات از خود شما و برای خود شماست. چون این فضای اصلاح شدن و تغییر است. پس بیایید برای اصلاح و تغییر خویش خودمان را ارزیابی ، تشویق و نقد کنیم. در سال آینده سعی خواهم کرد ، جدی تر و منظم تر بنویسم. و به همین خاطر صفحه انگلیسی ام را بیشتر فعال نگه خواهم داشت زیرا به کمتر مطالب وبلاگ های افغانی به انگلیسی ترجمه میشوند. پس اگر میتوانید، تلاش کنید انگلیسی نیز بنویسید تا همکاران بین المللی نیز از قضایای افغانستان خوبتر خبر شوند. در این دو سال به این نتیجه رسیده ام که در وبلاگ ها نباید خیلی طولانی نوشت. باید نوشته ها ساده ، کوتاه ، دقیق و جذاب باشند وبا کمترین کلمات ، بیشترین پیام رسانیده شود. راستش این صفحه خیلی چیز ها به من یاد داد که در فضای واقعی کمتر میتواند نصیب آدم شود و هم این کار خوب را به کمک شما ادامه خواهم داد. باز هم دوسالگی وبلاگم را برای خودم و شما تبریک میگویم.

۲۵ فروردین ۱۳۸۹

من و این سال نه چندان نو

سال نو را با تغییراتی نه چندان بزرگی آغاز کردم. عضویت برنامه مجتمع رهبران جوان بنیاد فریدریش ایبرت استفنگ اولین رییس جمهور منتخب آلمان را برای سال 2010 کسب کردم و از زمان عضویت تا حالا چند برنامه و کارگاه برای ما برگزار شده است که آخرین آن ملاقات با خانم آنجلیکا گرف ، نماینده پارلمان جرمنی ورییس گروپ کاری برای افغانستان و پاکستان و عضو حزب سوسیال دموکرات یکی از اپوزیسیون دولت فعلی آلمان بود که سخت از رییس دولت فعلی ناراضی به نظر میرسید.

گرچه روز آخر سال نو کمی حالم خوب نبود و روز اول را نیز با دلسردی و بی میلی با بچه های بیکار رفتیم شهرک برادر آقای خلیلی و چند جایی دیگر در غرب شهر اما روز های بعد سال بزودی جای خود را به کار های مهمتری داد که برای امسال مد نظر دارم.

امسال تصمیم دارم تغییر زیاد در خود بیاورم . سعی خواهم کرد هر آن کاری که بیهوده و بی نتیجه یا کم نتیجه باشد ، دوری کنم. در حقیقت روی برنامه ثابت تر و دراز مدت تری کار میکنم که بتواند مرا کمک کند که توانایی خودم را در مسیری که زندگی مرا میکشاند و من زندگی را با خود میکشانم ، به کار گیرم. میخواهم یک بررسی کلی از گذشته خود داشته باشم و حد اقل صد روز اول امسال را مثل هر رییس جهمور که در برخی کشور ها
" ماه عسل " میگویند، محک قرار دهم تا ببینم که آیا من در زندگی شخصی خود نیز میتوانم تغییر بیاورم یا نه.

چند برنامه کاری را روی دست دارم و دقیقا روی آن کار میکنم که کدام اولویت و اهمیت و فایده بیشتر دارد که رویش کار کنم اما وضعیت فعلی شخص خودم و افغانستان نشان دهنده مشکلات بسیاری از جوانان است که برای آینده ای تلاش میکنند که ضمانت زیادی برای آن وجود ندارد.

باید هر سال ما از سال گذشته موثر تر و مفید تر و شاد تر باشد و باید ببینم که چه پیش می آید اما یاد تان باشد که من اهل ترس و عقب نیشینی نیستم و به استقبال حوادث خواهم رفت.


۲۶ اسفند ۱۳۸۸

تلویزیون طلوع و مردسالاری

دیشب تلویزیون طلوع در برنامه سیاه و سپید سعی کرد 100 روز نخست یا ( ماه عسل ) آقای کرزی را بررسی کند. این تلویزیون از بدو آغازش تا حال نسبت به دیگر رسانه های تصویری موفق تر و مبتکر تر عمل کرده است. گرچه در بعضی برنامه ها و جبهه گیری های این رسانه و پالیسی نشراتی و پوشش خبری اش میتوان به وضوح تبعیض را دید اما این ابتکار بحث های داغ توانسته است بیننده های زیادی را جلب کند.

بحث سیاه و سپید با حضور داکتر عبدالله عبدالله از جبهه مخالف( اپوزیسیون) ، داکتر اشرف غنی شخص بین البین نه مخالف نه موافق ، داکتر رنگین دادفر اسپنتا مشاور امنیت ملی آقای کرزی و داکتر اشرف غنی مشاوراقتصادی ریاست جمهوری دو مامور دولتی و چند مهمان ویژه به شمول قسیم اخگر و عزیز رفیعی و حدود سی جوان دعوت شده بودند. چند نکته جالب در این بحث یافتم و خواستم روی صفحه را سیاه کنم.

اول : در این برنامه فقط دو زن یکی ثریا پرلیکا و یک دخترک محصل دعوت شده بود که حتی نه خودش را معرفی کرد و نه سوالی داشت. معلوم میشود که نه تنها گردانندگان این برنامه طلوع بلکه خود ما هم در این جامعه هنوز به حضور برابر زنان و دادن فرصت های مناسب به زنان باور و ایمان نداریم که باید این را بپذیریم. حتی میشد خانم های باسواد تری را از میان این همه زنان در این برنامه دعوت کرد که باید خانم ها از طلوع و گردانندگان مردسالار آنان پرسید.

دوم: بحث عدالت بود که آقای عبدالله مورد پرسش قرار گرفت و او هم خیلی سریع طفره رفت و گپ ها تکراری گفت اما نگفت که دوستان و هم رزمانش که متهم به نقض حقوق بشر اند ،چگونه باید در پنج سال آینده مورد بازپرس قرار گیرند ولی اشرف غنی تا حدی چیز های برای گفتن داشت و خودش خوب میفهمید که چی میگوید یعنی سعی میکرد تا نظر جوانان را جلب کند. میخواستم نظر آقای اسپنتای سوسیال دموکرات را در مورد عدالت بشنوم که خودش بدون هراس و به اصطلاح بی پرده گفته بود که وی در این دور جدید تاوان آوردن معدود هزاره ها را در وزارت خارجه پس میدهد.

سوم اشتباهاتی بود که گاهی در بحث ها پیش می آید مثلا اسپنتا شعر " شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل – کجا داند حال ما سبکساران ساحل ها " حضرت حافظ را اشتباه کرد و اشرف غنی گفت که قوه مقننه می تواند که اعضای پارلمان را خلع صلاحیت کند که داکتر عبدالله به کمکش شتافت و سخن به دهانش گذاشت و اصلاحش کرد.

ولی به هر حال بحث جالبی بود ، خیلی استفاده بردم امیدوارم که این گفتگو ها به گفتمان بیانجامد و به حل مشکل عدالت، قانون پذیری و فضای هم پذیری و صلح کمک کند. که در اینجا رسانه های کشور باید بصورت دوامدار و بی طرفانه مسایل را بشکافند.